محمد بن على ظهيرى سمرقندى

197

سندباد نامه ( فارسى )

آورده‌اند كه در قرون ماضيه و امم سالفه ، مردى بود دهقان و متديّن . روزى خواست كه جماعتى را ضيافت سازد « 1 » ، چنان كه لايق دوستان موافق و رفيقان صادق باشد و در آن هر تكلّف و تأنّق كه رسم بود « 2 » ، بجاى آرد « 3 » . پس كنيزك را به طلب شير به بازار فرستاد . كنيزك زر بداد و شير بخريد و وعا و انائى « 4 » كه شير در وى بود ، سرگشاده بر سر نهاد و روى به خانه آورد . تقدير ايزدى چنان اقتضا كرد « 5 » كه لكلكى مارى در دهان « 6 » گرفته ، در فضاى هوا بر بالاى انا « 7 » بگذشت و از دهان افعى « 8 » ، قطره‌اى چند زهر هلاهل در شير افتاد و هيچ‌كس بر آن اطلاع و وقوف نيافت « 9 » . كنيزك شير به مطبخ آورد و از آن گرنج پختند « 10 » . چون « 11 » انواع اطعمه و اصناف اغذيه « 12 » پيش مهمانان « 13 » بردند و از هريك تناول كردند و نوبت « 14 » به گرنج رسيد ، هركه يك لقمه به كار برد ، برجاى سرد شد « 15 » . اكنون درين كار ، جنايت كرا بود « 16 » و مستحق تعنيف و تكليف كه باشد ؟ شعر الا ربّما ضاق الفضاء باهله * و امكن من بين الاسنّة مخرج 1 يكى گفت : گناه كنيزك را بود كه شرايط احتياط بجاى نياورد و شير سرگشاده بر سر

--> ( 1 ) . آتش : مردى خواست كه جماعتى را ضيافتى كند ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . آتش : و تنوق كه مرسوم و موسومست ( 3 ) . آتش : عبارت و بيتى اضافه دارد : چه صفت سخى آنست كه : شعر فطريفه نقل لاوّل راغب * و تليده نهب لاول راج ( 4 ) . ازمير : موضعى ( 5 ) . آتش : « و قضاى آسمانى چنان خواست » اضافه دارد ( 6 ) . آتش : دهن ( 7 ) . آتش : « بر سمت شير » اضافه دارد ( 8 ) . آتش : لعاب افعى ( 9 ) . آتش : عبارت و بيتى اضافه دارد : و راست گفته‌اند : بيت قضا قضاست ، قضا را به حيله نيست مرد * چه پرنيان بسوى تير او چه ز آهن سد ( 10 ) . آتش : پرنج ساختند ( 11 ) . آتش : و چون ( 12 ) . ازمير : « اصناف اغذيه » ندارد ( 13 ) . آتش : مهمان ( 14 ) . آتش : چون نوبت ( تاشكند مطابق متن ) ( 15 ) . ازمير : به كار بردند ، برجاى بيفتادند و جان بدادند ( 16 ) . آتش : « و جرم از جانب كه افتاد » اضافه دارد