محمد بن على ظهيرى سمرقندى

188

سندباد نامه ( فارسى )

شعر لكلّ ولاية لا بدّ عزل * و صرف الدّهر عقد ثمّ حلّ 1 اين « 1 » افسانه از بهر آن گفتم تا پادشاه بر چنين سياستى تعجيل ننمايد تا در عواقب ، متأسّف و رنجور نگردد و خردمندان خاصّه در حادثه‌اى كه تعلق به اراقت دما دارد و ابطال شخص و ريختن خون جانورى « 2 » و اگر به امضا رسد نيز تدارك ممكن و متصوّر نبود ، تأنّى و تثبّت واجب دارند و قدوهء خويش اين خبر شناسند كه : « العجلة من الشّيطان » ، 2 و اقتدا بدين آيت كنند كه « 3 » : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ 3 . و بزرگان گفته‌اند كه : « التّدبير نصف العيش » « 4 » 4 . بيت « 5 » اگر عقل دارى ، به گفت زنان * مكن اعتماد و بكن احتياط كه غدر و مكر زنان بىنهايت است و عقل و خرد از احصا و استيفاى « 6 » آن عاجز و قاصر و اگر كسى همهء عمر خويش را در آن صرف كند ، هنوز جزوى از اجزاى آن حصر نكرده باشد و اگر پادشاه اجازت فرمايد ، داستانى بگويم . گفت « 7 » : بگوى . داستان آن مرد كه مكر زنان جمع مىكرد « 8 » دستور گفت : در روزگار ماضى و ايّام سالف ، يكى از ابناى دهر و دهات عصر با خود عهدى كرد كه گرد عالم بگردد و حيلت‌هاى زنان و نوادر خواطر ايشان جمع كند تا اگر زنى خواهد ، از حيلت و تلبيس او در پناه صون و امان حفظ باشد و « 9 » با خود قرار داد كه

--> ( 1 ) . آتش : و اين ( 2 ) . ازمير : تعلّق به اراقت خون جانورى دارد ( 3 ) . آتش : « كه » ندارد ( 4 ) . آتش : فى المعاش ( تاشكند مطابق متن ) ( 5 ) . آتش : « بيت » ندارد و آن را به‌صورت منثور آورده است : اگر عقل دارى بر گفت زنان اعتماد مكن و احتياط بكن ( 6 ) . آتش : استقصا ( تاشكند مطابق متن ) ( 7 ) . آتش : حكايتى از بدايع مكر و عذر ايشان روايت كنم ، شاه فرمود ( 8 ) . آتش : داستان آن مرد كه حيلتهاى زنان جمع كرد ( 9 ) . آتش : واو ندارد