محمد بن على ظهيرى سمرقندى
189
سندباد نامه ( فارسى )
اگر تمامت عمر اندر آن صرف شود ، مبذول دارد . پس بر مطيّهء سفر نشست و بر بارگير غربت سوار شد و يكران سياحت زير ران آورد و خويشان و پيوستگان را وداع كرد و گفت « 1 » : شعر سلام على تلك المنازل انّها * شريعة وردى او مهبّ الشّمال « 2 » ليالى لم نحذر حزون قطيعة * و لم نمش الّا فى سهول وصال 1 و چون صرصر و نكبا « 3 » از بيدا به بيدا مىرفت و مسافت به قدم مساحت مىبريد . بيت ز راود به راود ز بيدا به بيدا * ز وادى به وادى ز گردر به گردر و به هر شهرى كه مىرسيد ، اكياس النّاس را مىديد و طلبكار آن كار مىبود . تا روزى در خاتمت مطاف « 4 » از مردى نشان يافت كه او را همين معنى دامنگير شده بود « 5 » و از غرّهء شباب تا وفود شيب ، به طلب اين بضاعت ، سرمايهء عمر درين صناعت خرج كرده بود « 6 » و تصنيفات مكر و تلبيسات « 7 » غدر زنان جمله نبشته . جوانمرد نزديك او رفت و شرححال خويش با وى بگفت و سى و سه سال پيوسته بنشست « 8 » و دامن شب به گريبان روز بست و تصانيف مكر و حيل زنان بنوشت و چون اوايل آن به عواقب انجاميد و مبادى آن به اواخر رسيد ، قصد وطن خود كرد و روى به سمت معهود « 9 » آورد . در شارع راه بر دهى « 10 » كه ممرّ كاروان بود ، مقام كرد . يكى از مقيمان آن موضع ، جوانمرد را به خانه مهمان « 11 » برد و كمر حسن ضيافت بر ميان بست و اهل خانه را در رعايت جانب او وصيّت كرد و گفت : شعر منزلنا منزل اضيافنا * و دارنا دار لابن السّبيل 2
--> ( 1 ) . آتش : « و گفت » ندارد ( 2 ) . ازمير : شمال ( 3 ) . آتش : صرصر نكبا ( 4 ) . آتش : « و فاتحت الطاف » اضافه دارد ( 5 ) . آتش : « بود » ندارد ( 6 ) . آتش : « بود » ندارد ( 7 ) . آتش : « تأليفات » اضافه دارد ( 8 ) . آتش : پس قصه حال خويش با وى بگفت . سى و سه سال بنشست على الدوام . ( 9 ) . آتش : « و مألوف » اضافه دارد ( 10 ) . آتش : بر شارع راه بر در ديهى ( تاشكند مطابق متن ) ( 11 ) . آتش : « مهمان » ندارد