محمد بن على ظهيرى سمرقندى

184

سندباد نامه ( فارسى )

بر روى مروّت زند . بيت گرچه ماهند « 1 » ورچه « 2 » پروين‌اند * از در ذمّ و اهل نفرين‌اند سبب جنگ و ننگ و آزارند * علّت رنج و خرج كابين‌اند 1 به وسيلت صحبت و الفت ايشان بوده است كه چندين عقلاى كامل و انبياى فاضل در بلا و عنا و زلّت و محنت افتاده‌اند و صبر و وقار و ضياع و عقار در معرض تضييع و تلف نهاده . حديث هابيل و قابيل و هاروت و ماروت و يوسف و داود در قصص و تواريخ مذكور و مشهور است و در آثار و اخبار مكتوب « 3 » و مسطور . بيت هركه با يوسف صدّيق چنان داند ساخت * هيچ دانى چه كند صحبت او با دگران ؟ 2 و اگر شاه « 4 » به تمويه صاحب غرضى و تزوير ناقص عرضى كه در عهد او جز نقض و در عقل او جز نقص صورت نبندد ، درّ يتيم صدف وجود خود را به تعجيل در كام نهنگ اجل نهد ، لابدّ از امضاى اين عزيمت پشيمان شود ، چنان كه آن پادشاه زن‌دوست كه « 5 » چون مثال نفاذ يافته بود ، پشيمانى و تلهّف ، دستگير و ندامت ، پايمرد و دلپذير نبود . شاه پرسيد چگونه بود آن « 6 » ؟ بگوى . داستان پادشاه « 7 » زن‌دوست دستور گفت : در مواضى ايّام و سوالف اعوام ، پادشاهى بوده است پيروز نام . با مهابت تمام و سياست بكمال . متدرّع به لباس جلال و متحلّى به حليهء كمال « 8 » و با اين مهابت و سياست و شهامت و كياست ، مغرور عشوهء زنان و مفتون طرّه و زلف ايشان

--> ( 1 ) . آتش : ناهيد ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . ازمير : و گرچه ( 3 ) . ازمير : « مكتوب » ندارد ( 4 ) . آتش : پادشاه ( 5 ) . آتش : « كه » ندارد ( 6 ) . ازمير : « چگونه بود آن » ندارد ( 7 ) . آتش : شهريار ( 8 ) . آتش : بيتى عربى دارد به اين صورت : مرجو منفعة مخوف اذيّة * مغبوق كأس محامد مصبوح