محمد بن على ظهيرى سمرقندى

176

سندباد نامه ( فارسى )

مكان دولت را از زينت و زيب « 1 » او خالى و عاطل گرداند . چه فردا كه شب شبهت از حجاب ريبت چون روز جهان افروز روى بنمايد و آفتاب يقين از پردهء سحاب غفلت بيرون آيد و صورت اين حادثهء شنيع از جلباب تعجيل چهره بگشايد ، ندامت نافع نيايد « 2 » و حسرت ناجع نباشد و پاى تلافى از عرصهء مراد قاصر گردد و دست تدارك از ادراك مطلوب كوتاه ماند و عقل گويد : « تركت الرّأى بالرّىّ » 1 . بيت چو بنهاد عقل تو رأى صواب * ز رأى صواب و خرد « 3 » سر متاب شاه چون اين مقدّمات بشنيد و اين كلمات استماع كرد ، مثال داد تا شاهزاده را به حبس بردند و سياست در تأخير و توقّف داشتند . چون اين خبر به سمع كنيزك رسيد ، همه شب چون مرغ زنده بر آتش « 4 » مىطپيد و چون سيماب بر خود مىلرزيد . خواب را وداع كرده و سكون و آرام را طلاق داده ، آتش سينه « 5 » افروخته و ديده بر آسمان دوخته و مىگفت : شعر و لو حمّلت صمّ الجبال الّذى بنا * غداة افترقنا اوشكت تتصدّع 2 بيت آنچه از غم هجران تو بر جان منست * من دانم و آن‌كه آفريده‌ست مرا همه شب چون مادر « 6 » كشتگان بيدار و چون پدر رفتگان ، بىخواب و قرار . سر بر بالين حسرت و ضجرت نهاده « 7 » ، سلوت از وى دور و خواب « 8 » و قرار از وى نفور . اشك حسرت مىراند و اين غزل مىخواند : شعر فكيف يرجون « 9 » لى سلوّا * و عندى المقعد المقيم

--> ( 1 ) . ازمير : زين ( 2 ) . ازمير : نبود ( 3 ) . آتش : ز رأى صواب خرد ( 4 ) . ازمير : آتش دل ( 5 ) . ازمير : در سينه ( 6 ) . ازمير : مار ( 7 ) . آتش : و پهلو بر بستر حيرت و ضجرت ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : صبر ( 9 ) . ازمير : كيف ترجون