محمد بن على ظهيرى سمرقندى

175

سندباد نامه ( فارسى )

صفحات احوال بديد ، بر ارتكابى كه كرده بود و اقدامى كه نموده ، پشيمانى ظاهر گردانيد و خود را ملامت‌ها كرد و گفت « 1 » : شعر و كلّ نعيم بالفراق مكدّر * و اىّ نعيم دام غير مكدّر 1 در وقت ، بهاى جامه « 2 » برسنجيد و با گنده‌پير عتابها كرد و گفت « 3 » : شعر انّ الامور اذا انسدّت مسالكها * فالصّبر يفتق منها كلّ ما ارتتجا « 4 » 2 پس به خانهء مادر زن آمد و از كرده عذرها خواست و زن خويش را به اعزاز و اكرام به خانه « 5 » آورد و گفت : شعر الا قبّح اللّه الضّرورة انّها * تكلّف « 6 » اعلى الخلق ادنى الخلائق 3 بيت تو آن كن كه از تو سزد اى نگار * من آن كرده‌ام خود « 7 » كه از من سزيد اين افسانه از بهر آن گفتم تا رأى پادشاه « 8 » را مقرّر گردد كه فنون مكر و صنوف غدر زنان بىاندازه است و در حدّ حزر و حصر نگنجد و عاقل روشن‌رأى به ترّهات ايشان التفات ننمايد و غثّ و سمين و معين و مهين آن را وزنى ننهد و به مشاورت و مفاوضت نامفيد ايشان در هيچ مهمّ خوض و شروع نپيوندد كه عواقب آن وخيم و خواتم « 9 » آن ذميم باشد . پس بر مقتضاى اين مقدّمات از عقل و شرع و مروّت و فتوّت لايق نباشد به تزوير و تمويه كسى كه اوصاف ذات او نقصان عقل و خسران خرد باشد ، فرزندى « 10 » را كه آثار رشد از ناصيهء او لايح و مخايل نجابت و تباشير شهامت بر جبين او لامح « 11 » است و استعداد او مناصب ملك را معيّن و استقلال او مثابت شاهى را مبيّن ، سياست فرمايد و

--> ( 1 ) . ازمير : « و گفت » ندارد ( 2 ) . ازمير : زر ( 3 ) . ازمير : « و گفت » ندارد ( 4 ) . ازمير : كلّما ارتنجا ( 5 ) . ازمير : خانه خويش ( 6 ) . ازمير : يكلّفه ( 7 ) . آتش : كرده بودم ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : شاه ( 9 ) . آتش : خواتيم ( 10 ) . ازمير : فرزند ( 11 ) . ازمير : لايح