محمد بن على ظهيرى سمرقندى

174

سندباد نامه ( فارسى )

بيت شاد شو اى منهزم كه در مدد تو * حملهء تأييد و نصرت و ظفر آمد خيز تا به طالع سعد و فال « 1 » فرخنده به نزديك حكيم رويم . پس بر ميعادى كه نهاده بود به خانهء جوان آمدند و زمانى غم و شادى گفتند و بساط مباسطت بگستردند و حجاب مجانبت از ميان برداشتند و چون ساعتى برآمد ، گنده‌پير به بهانه‌اى « 2 » از خانه بيرون آمد و هر دو را در خانه به خلوت و سلوت بگذاشت . آن روز هر دو تا شبانگاه به معاشرت و مباشرت « 3 » مشغول بودند و با يكديگر به فراغت و رفاهت « 4 » بياسودند و نصيب لذّت و تمتّع برداشتند و شبانگاه كه سيمرغ مشرق به نشيمن مغرب رسيد ، زن به خانه تحويل كرد و جوان از پيرزن عذرها خواست و كرامت‌ها « 5 » كرد و گفت : اى مادر مرا غريق انعام و رهين اكرام خود گردانيدى و شرايط اشفاق بر لوازم اكرام « 6 » الحاق كردى و اكنون يك التماس ديگر باقى است ، اگر به اجابت مقرون گردد ، اين منّت ، طراز منّت‌هاى گذشته شود « 7 » . پيرزن گفت : حاجت چيست و التماس كدام است ؟ جوان گفت : آنكه ميان زن و شوهر « 8 » التيامى كنى و اصلاح ذات البين واجب دارى ، چنان كه مناقشت زايل گردد و مكاشفت باطل شود . طريق مصالحت معمور و عوارض منازعت مرفوع گردد . پيرزن گفت : « اعطيت القوس باريها و اسكنت « 9 » الدّار بانيها » 1 . بامداد بر « 10 » در دكّان بزّاز حاضر شو و چون من « 11 » بيايم ، گوى : جامه چه كردى و حال چيست ؟ روز ديگر برين ميعاد هر دو به دكان « 12 » بزّاز حاضر شدند . جوان گفت : اى مادر « 13 » ، جامه كه به تو دادم ، رسانيدى و دل من فارغ گردانيدى ؟ گنده‌پير گفت : جامه قبول نكرد و به من باز داد . من جامه برگرفتم و به خانهء خواجهء بزّاز رفتم « 14 » ، چون خواجه به خانه نبود ، جامه همانجا بگذاشتم « 15 » تا بها بازرساند . مرد بزّاز چون سخن بر آن « 16 » منوال شنيد و آثار خطايى كه رفته بود ، بر

--> ( 1 ) . ازمير : اختر ( 2 ) . آتش : بهانه ( 3 ) . ازمير : « مباشرت » ندارد ( 4 ) . ازمير : رفاهيت ( 5 ) . آتش : كرمها ( تاشكند مطابق متن ) ( 6 ) . آتش : كرم ( 7 ) . ازمير : اين منتظر از منّتها گذشته شود ( 8 ) . آتش : شوى ( 9 ) . ازمير : انزلت ( 10 ) . آتش : به ( 11 ) . ازمير : « من » ندارد ( 12 ) . آتش : بدر دكان ( 13 ) . ازمير : « اى مادر » ندارد ( 14 ) . آتش : آوردم ( 15 ) . آتش : هم آنجا رها كردم ( 16 ) . آتش : برين