محمد بن على ظهيرى سمرقندى

165

سندباد نامه ( فارسى )

بيت اوهام مصافيان چو گردد صافى * بينند « 1 » به دل هر آنچه بينند به چشم پس آن سه « 2 » نام بزرگ ياد گرفت و جنّى را وداع كرد . زاهد آن روز از غرّهء صباح تا طرّهء رواح ، اشك حسرت مىباريد و بر بستر تأسّف و ندامت مىغلتيد و با خود مىگفت « 3 » : بيت در جهان چيست كز جهان بترست * جز غم من كه هر زمان بترست دست بازىّ اخترانم كشت * پاى بازىّ آسمان بترست زان ستمها كه دهر با من كرد * فرقت يار مهربان بترست زن چون دلتنگى و شكستگى او بديد ، با او در آن باب بر سبيل موافقت ، مشاركت و مساهمت نمود و شرايط مصاحبت و مظاهرت « 4 » لازم داشت و از مرد به لطفى تمام « 5 » سؤال كرد و گفت « 6 » : سبب چيست كه در اضطراب و التهابى « 7 » و آثار ضجرت و حسرت بر جبين تو مبيّن است ؟ گفت « 8 » : شعر و كانت بالعراق لنا ليال * سرقناهنّ من ريب الزّمان جعلناهنّ تاريخ اللّيالى * و عنوان التّذكّر و الامانى 1 رباعى گرد آمده بوديم چو پروين يكچند * ايمن شده از فراق « 9 » وز بيم گزند مانا كه نبوديم به وصلش « 10 » خرسند * كايزد چو بنات نعشمان بپراكند دوستى كه به مكان او اعتمادها داشتم از جماعت جنّيان و رفيقى كه به محبت و اخلاص

--> ( 1 ) . آتش : به بينند ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . ازمير : هر سه ( 3 ) . آتش : اين بيت عربى اضافه دارد : بقائى شاء ليس هم ارتحالا * و حسن الصبر زمّوا لا الجمالا ( 4 ) . آتش : مصاحبت را مطابقت و مظاهرت ( 5 ) . آتش : « تمام » ندارد ( 6 ) . آتش : « گفت » ندارد ( 7 ) . آتش : سبب چيست كه قلق و اضطراب و حرق و التهاب ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . ازمير : « گفت » ندارد ( 9 ) . آتش : بلا ( 10 ) . آتش : ز وصلت