محمد بن على ظهيرى سمرقندى

166

سندباد نامه ( فارسى )

او مستظهر بودم از طوايف پريان ، زندگانى به مؤانست او مىگذاشتم و ايّام مواصلت او از نفايس اعلاق و ذخاير مواهب مىداشتم ، امروز به سفرى دوردست رفت و مرا چنين مدّخرى « 1 » گذاشت و سه نام از نامهاى بزرگ خداى تعالى به من آموخت « 2 » كه در عوايق ايّام و علايق احداث بدان اعتضاد « 3 » و اعتداد توانم گرفت . اكنون بگوى كه ما را به كدام مهمّ احتياج زيادت تواند « 4 » بود ، تا اين سه نام كه ذخيرهء عمر ماست بدان مراد صرف كنيم و از حضرت عزّت ، اجابت « 5 » دعوت التماس نمائيم و حوايج و مصالح به سرادق « 6 » جلال ذوالجلال عرضه داريم تا ما را در مستقبل ايّام ، ادّخار و استظهارى حاصل آيد و در باقى عمر ، سبب راحت و رفاهت ما باشد كه اين موهبت از خداوند ما را « 7 » گنج قارونى و شايگانى است . زن گفت : اى مرد حاجت زنان و همّت و نهمت ايشان به هيچ چيز مايلتر و راجحتر « 8 » نباشد كه آلت مباشرت مردان ، زيادت بود و خاطر و دل ايشان از آن نوع آمن و ساكن و مرفّه و فارغ باشد و چشم ايشان به شهوت ، نگران غيرى نبود « 9 » و ضمير ايشان مايل و مريد ديگرى نباشد . صواب آنست كه دعا كنى و يك نام را شفيع آرى « 10 » تا خداى تعالى آلت وقاع و اهبت دفاع ترا بيشتر گرداند . زاهد چون همه ابلهان اين عشوه‌ها بخريد و چون همه نادانان اين دم « 11 » بخورد . در وقت برپاى خاست و طهارتى بكرد و دو ركعت نماز به نياز بگزارد و قصّهء راز به حضرت بىنياز برداشت « 12 » و دست تضرّع برگرفت و به ابتهال و تذلّل « 13 » گفت : « اللّهمّ اجب دعوتى انّك مجيب الدّعوات و اقض حاجتى انّك قاضى الحاجات » 1 . سرّ دل و راز من بنده مىدانى ، به حرمت اين نام بزرگ تو كه حاجت من به اجابت مقرون گردانى . هنوز اين مناجات تمام نشده بود كه مخايل اجابت و علامت « 14 » قبول ظاهر شد ، از هر جزوى از اجزاى او آلتى ديگر پديد آمد . زاهد چون

--> ( 1 ) . ازمير : « مدخرى » ندارد ( 2 ) . آتش : « و سه نام . . . آموخت » ندارد ( 3 ) . ازمير : اعتماد ( 4 ) . آتش : توان ( 5 ) . آتش : به اجابت ( تاشكند مطابق متن ) ( 6 ) . آتش : سرادقات ( 7 ) . آتش : « به از » اضافه دارد ( 8 ) . آتش : به هيچ چيز از آن مايلتر و راغبتر ( 9 ) . ازمير : و خاطر و دل ايشان به شهوت غيرى نگران بود ( 10 ) . ازمير : « و يك نام را شفيع آرى » ندارد ( 11 ) . آتش : « اين دم » ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . آتش : رفع كرد ( 13 ) . ازمير : تضرّع ( 14 ) . آتش : علامات