محمد بن على ظهيرى سمرقندى

143

سندباد نامه ( فارسى )

بيت معشوقه به سامان شد تا باد چنين بادا « 1 » * كفرش همه ايمان شد تا باد چنين بادا 1 جوان در وقت از باديهء حرمان روى به كعبه درمان نهاد . چون به در سراى زن رسيد ، زن به فراست حالت و كياست حيلت ، بجاى آورد كه عاشق‌گذرى مىكند و بوى جگر سوخته و رايحهء دل بريان بشناخت كه محبّ قصد محبوب دارد ، با تبسّم و استبشار و بشاشت و اهتزاز به استقبال عاشق شتافت و با صدهزار ناز ، عاشق نيازمند را به خود خواند و گفت : بيت بيا كه عاشق رنجور را خريداريم * فتادگان جهان را به لطف برداريم القصّه ، به دلالت گنده‌پير پارسا و قيادت آن « 2 » زاهدهء عصر و بركات انفاس و اقدام او عاشق به معشوق و طالب به مطلوب رسيد « 3 » و هر دو روزگارى دراز از نعمت وصال ، تمتّع‌ها مىگرفتند و نعوذ باللّه من فرح القوّاد و غضب الجلّاد 2 . شعر اذا ما رداء المرء لم يك طاهرا * فهيهات لا ينقيه بالماء غاسله 3 اين حكايت از بهر آن گفتم تا رأى جهان آراى شاه را مقرّر گردد كه مكر زنان از حدّ و عدّ بيرون است و حيل و عمل ايشان از حصر و حزر افزون . چون مكنون اين داستان كه مضمون او فهرست مكر و قانون غدر « 4 » است به سمع شاه رسيد ، بفرمود تا شاهزاده را به حبس بردند و سياست در توقّف نهادند « 5 » . آمدن كنيزك روز پنجم به حضرت شاه چون نوبت دور ايّام به روز پنجم رسيد ، مشغلهء « 6 » استغاثت زن به گوش انجم رسيد . با

--> ( 1 ) . آتش : باد ( 2 ) . آتش : « آن » ندارد ( 3 ) . آتش : عاشق به معشوق رسيد و طالب به مطلوب پيوست ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : عذر ( 5 ) . آتش : تأخير افكندند ( 6 ) . ازمير : شعله