محمد بن على ظهيرى سمرقندى
144
سندباد نامه ( فارسى )
خود گفت : اگر در اين حادثه ، تأخيرى و تقصيرى جايز دارم ، شاهزاده زبان بگشايد و در هتك اين ستر و كشف اين سرّ ، سعىها نمايد و از بهر آنكه جماعت وزرا در رعايت جانب او مبالغتى تمام دارند « 1 » ، بدين اعتداد « 2 » و اعتضاد در اهلاك « 3 » و اعدام من كوشند « 4 » و در سمع شاه ، مصالح دين و دولت ، تصوير و تقرير كنند . امروز هر تيرى كه در جعبه دارم ، بيندازم و هر لعبى كه دانم « 5 » ، ببازم . پس با ناله و نفير و نوحه و زفير به حضرت شاه رفت و بعد از تقديم « 6 » خدمت و تقبيل خاك حضرت و تقرير ثنا و تحيّت ، گفت « 7 » : آفتاب رأى شاه را از رأى وزراى ظالم ، تيرگى و چشم انصاف او را از صدمات خار حوادث ، خيرگى مباد . اگر چند « 8 » شاه به تظلّم اين مظلوم مرحوم ، نظر عاطفتى نمىفرمايد و به تركيب اقوال باطل وزرا ، انصاف اين خدمتكار قديم كه در حريم « 9 » اين دولت ، نشو و نما يافته است ، نمىدهد و اين واقعهء شگرف را وزنى نمىنهد و اين حادثهء بزرگ را خرد و حقير مىشمرد و بر « 10 » رأى آفتاب نماى ، كه مدبّر مصالح جهان و جهانيان است نمىرود و تأمّل نمىفرمايد و نمىداند كه امور حقير به مدّت خطير گردد و مهمّات قليل به مهلت كثير شود ، چون جمرهء آتش كه جوسنگى ، جهانى را بخورد و عالمى را نيست گرداند . شعر فربّ جذوة نار احرقت بلدا 1 و با آنكه شرارت آتش را سبب ، احتكاك زند و اصطكاك قدّاحه بود « 11 » ، امّا « 12 » چون از كتم عدم در فضاى ظهور و وجود مىآيد ، آهن را موم و سنگ را آب مىكند . برين مقياس و منوال ، حادثهاى خرد « 13 » را كه خوار داشته آيد و دشمن ضعيف را كه خرد شمرده شود ، نتيجهء آن بزرگ گردد و به امور معضل و مهمّات مشكل انجامد ، چنان كه تلافى آن در حيّز وهم نگنجد و ادراك خاطر از استدراك آن عاجز آيد .
--> ( 1 ) . آتش : مبالغتى تمام مىنمايد و عنايت بىاندازه مىدارند ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . ازمير : اعتذار ( 3 ) . ازمير : هلاك ( 4 ) . آتش : كوشد ( 5 ) . ازمير : دارم ( 6 ) . ازمير : ترتيب ( 7 ) . ازمير : « گفت » ندارد ( 8 ) . ازمير : « چند » ندارد ( 9 ) . ازمير : حرم ( 10 ) . آتش : به اقتضاى ( 11 ) . آتش : است ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . آتش : « امّا » ندارد ( 13 ) . ازمير : خود