محمد بن على ظهيرى سمرقندى

118

سندباد نامه ( فارسى )

شعر اذا اشرقت آراءهم فى ملمّة * قضين على سجف الملمّة بالهتك 1 كنيزك روز چهارم قدحى زهر « 1 » برگرفت و پيش تخت شاه رفت و گفت : چون رأى جهان‌آراى ، مشكل‌گشاى ، عدل‌فرماى شاه را به « 2 » كلمات صالحات بنده التفاتى نيست و ظلمى را كه در ايّام همايون او برين خدمتكار رفت از منبع عدل و منهل فضل او وجه مجازات و مكافات نخواهد بود « 3 » ، به ضرورت مرگ « 4 » بر زندگانى اختيار كنم « 5 » و به اضطرار زهر قاتل كه بريد عناى آجل و طليعهء فناى عاجل است تجرّع نمايم « 6 » و حكم اين ظلم را به موقف عرصات محشر و مجمع ميعاد يوم الفزع الاكبر افكنم « 7 » تا حاكم فصل و قاضى عدل ، انصاف من از فرزند ناحفاظ و دستوران ظالم شاه طلب كند كه آنجا ميل و محابا و عنايت و مدارا نبود و مقاصد و اغراض وزرا « 8 » آنست كه چهار بالش مملكت به فرزند ناخلف شاه دهند و از بأس و سياست شاه « 9 » برهند و ملك و دولت را قواعد و اساس نو نهند . آنگاه در عرصهء مملكت هريك بروفق مراد خود « 10 » به استبداد رأى تصرّف كنند و در تغيير قوانين سياست و تبديل رسوم آن « 11 » ، چندان كه امكان دارد تقديم نمايند و واقعهء بنده و وزراى شاه برابر است با حادثهء خرس « 12 » كه طمع انجير خوردن كرد و به جهدهاى بسيار و مشقّت‌هاى بىشمار بر درخت انجير رفت و خود را به هزار حيلت و محنت طعمه‌اى مستخلص كرد . آخرالامر « 13 » به « 14 » شومى ظلم ، نگونسار در افتاد و جان تسليم كرد . شاه پرسيد « 15 » : چگونه بود آن ؟ بازگوى داستان خرس « 16 » و بوزنه و درخت انجير كنيزك گفت : در روزگار ماضى و عهود « 17 » گذشته ، بوزنه‌اى از دنيا اعراض كرد و از

--> ( 1 ) . ازمير : پرزهر ( 2 ) . آتش : بر ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . آتش : وجه مجازاتى و مكافاتى نه ( 4 ) . آتش : مرگ را برين زندگانى ( 5 ) . آتش : مىكنم ( تاشكند مطابق متن ) ( 6 ) . آتش : مىنمايم ( 7 ) . آتش : مىافكنم ( تاشكند مطابق متن ) ( 8 ) . آتش : وزراى وزرسگال ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . ازمير : او ( 10 ) . ازمير : خويش ( 11 ) . آتش : رياست ( 12 ) . آتش : خوك ( 13 ) . آتش : و آخرالامر ( 14 ) . ازمير : از ( 15 ) . ازمير : فرمود كه بگوى ( 16 ) . آتش : داستان خوك و درخت انجير و بوزنه ( 17 ) . آتش : عهد