محمد بن على ظهيرى سمرقندى
119
سندباد نامه ( فارسى )
اصحاب و ياران تخلّف گزيد و تجنّب اختيار كرد و وطن مألوف و مسكن « 1 » معهود بگذاشت و دل از اهل و فرزندان برداشت و گفت : شعر و كانت بالعراق لنا ليال * سرقناهنّ من ريب الزّمان جعلناهنّ تاريخ اللّيالى * و عنوان التّذكّر و الأمانى 1 رباعى گرد آمده بوديم چو پروين يكچند * ايمن شده از فراق و از بيم گزند « 2 » مانا كه نبوديم به وصلش خرسند * كايزد چو بنات نعشمان بپراكند ياران و پيوستگان را وداع كرد و از آنجا به جزيرهاى رفت كه در وى امن و رفاهيت « 3 » و خصب و فراغت حاصل بود . خالى از مزاحمان و فارغ از قاصدان ، ورع « 4 » و تقوى پيش گرفت و روى به منزل عقبى نهاد . دست « 5 » در حبل متين طاعت زد و پاى قناعت بر روى شهوت و نهمت نهاد . كمآزارى اختيار كرد و تقوى و پرهيزكارى شعار و دثار گرفت . چون در ملك قناعت استقرارى يافت و لذّت آن بديد ، گفت : بيت كسى كه عزّت عزلت نيافت ، هيچ نيافت * كسى كه روى قناعت نديد ، هيچ نديد 2 و در آن جزيره ، انجير بسيار بود كه تابستان و زمستان به تر و خشك آن روزگار گذاشتى « 6 » . چون مدّتى بر آن بگذشت ، اتّفاق را ابتداى « 7 » فصل خزانى « 8 » درآمد و آفتاب دينارگون از مرحلهء سنبله در كفّهء ميزان استقامت يافت و زر روز « 9 » با سنگ شب تساوى پذيرفت و « 10 » زبان ايّام گفت : بيت كنون كه خور به ترازو رسيد و آمد تير * شدند راست شب و روز چون ترازو و تير 3
--> ( 1 ) . آتش : سكن ( 2 ) . آتش : آمن شده از فراق و فارغ ز گزند ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . آتش : رفاهت ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : و ورع ( 5 ) . آتش : و فراغت دست ( تاشكند مطابق متن ) ( 6 ) . آتش : مىگذاشت ( 7 ) . ازمير : « ابتداى » ندارد ( 8 ) . آتش : خزان ( 9 ) . ازمير : روزگار ( 10 ) . ازمير : واو ندارد