محمد بن على ظهيرى سمرقندى
117
سندباد نامه ( فارسى )
تا آخر الامر ، همسايگان درآمدند و با صدهزار شفاعت و زارى « 1 » صلح كردند كه مرد زرها به زن دهد و به خانه برد « 2 » . شعر لقد طوّفت فى الآفاق حتّى * رضيت من الغنيمة بالاياب « 3 » 1 اين افسانه از بهر « 4 » آن گفتم تا رأى اعلى شاه از بديههء فكر و اندازهء غدر زنان غافل نماند و به قول ايشان بر چنين سياستى هايل اقدام جايز نبيند كه تدارك آن « 5 » ممكن نبود و در دنيا و عقبى ، ملوم و معاقب و مذموم و مخاطب گردد . شاه چون اين مقدّمات بشنيد « 6 » ، مثال داد تا شاهزاده را به حبس بردند « 7 » . آمدن كنيزك روز چهارم به حضرت شاه چون مدّت اين حادثه به روز چهارم كشيد و سه روز متواتر ، وزراى پادشاه كه اكابر دولت و اماثل حضرت بودند به لطايف حكم و نوادر مواعظ در ابقاى مهجت شاهزاده چند پياده از داستان دستان زنان بر نطع سمع شاه راندند « 8 » ، كنيزك « 9 » هر فرزينبند كه دانست مىكرد و هر منصوبه كه شناخت مىساخت تا شاهزاده را شهمات كند . امّا وزراى مملكت كه « 10 » هريك فرزينى فرزانه و صاحب كفايتى يگانه بودند ، به انوار مصابيح علم و عقل ، ظلام آن ظلم دفع مىكردند و شرر آتش خشم شاه را به آب رأى « 11 » صواب از سوختن خرمن مصالح دين و دولت اطفا مىدادند « 12 » و صفراى حادثه را كه به « 13 » يرقان ابطال شخص شاهزاده « 14 » متعدّى بود به سكنگبين حكمت تسكين مىكردند .
--> ( 1 ) . آتش : خوارى ( 2 ) . ازمير : باز خانه برند ( 3 ) . آتش : يك بيت عربى ديگر نيز دارد : على اننّى راض بان احمل الهوى * و اخلص منه لا علىّ و لا ليا ( 4 ) . ازمير : براى ( 5 ) . ازمير : « آن » ندارد ( 6 ) . آتش : بشنود ( تاشكند مطابق متن ) ( 7 ) . آتش : « و سياست در تاخير نهادند » اضافه دارد ( 8 ) . آتش : براندند ( 9 ) . آتش : و كنيزك ( 10 ) . آتش : « كه » ندارد ( 11 ) . ازمير : « رأى » ندارد ( 12 ) . ازمير : مىنمودند ( 13 ) . ازمير : « به » ندارد ( 14 ) . ازمير : شاهزاده را