محمد بن على ظهيرى سمرقندى
102
سندباد نامه ( فارسى )
مگر زهره از آسمان به زمين آمده است يا ماه از افلاك قصد خاك كرده است ؟ شعر يا مقبلا كالقمر ، انت جمال البشر * ما الحسن الّا للبصر و انت نور البصر 1 اسب نزديك « 1 » راند و به « 2 » تعجّب گفت : بيت حورا مگر ز روضهء رضوان گريختى ؟ * نورا « 3 » مگر ز خيمهء خاقان گريختى ؟ يا زنده گشت باز سليمان پادشاه ؟ * تو چون پرى ز پيش سليمان گريختى « 4 » 2 ماه بر « 5 » آسمان بود و حور در جنان ، تو درين « 6 » بيابان چه مىكنى ؟ كنيزك گفت : روزى از بالاى كوشك « 7 » ، نظر مىكردم ، حسن روى و شكل موى ترا ديدم كه آفتاب از نور رخسارت « 8 » خجل شد و ماه در « 9 » غيرت جمالت ، پاى در گل بماند . بوى مويت به ناف آهو رسيد ، خون شد و خون دل من از راه ديده بيرون آمد ، عكس رويت بر وى افتاد « 10 » ، لعل گشت . جمال « 11 » تو سايق و جاذب من شد و چون جوهر مغناطيس دل مرا به خود كشيد . چون كاه سوى كهربا و چون بلبل سوى گل روان شدم و قدم در راه نهادم و روى به كعبه وصال « 12 » آوردم . بيت تا دل به سر زلف تو چون گوى نهادم * چون گوى قدم در تك و در پوى نهادم اگر به وثاق بنده نشاط فرمايى ، ديده نعل مركب ترا مفرش كنم و جان در ششدر عشق تو چون مهره دربازم . پيش از آنكه روزگار بدعهد را خبر شود ، درين هزيمت ، اين فرصت غنيمت شمرم « 13 » .
--> ( 1 ) . آتش : نزديك او ( 2 ) . آتش : به وجه تعجّب ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . آتش : بورا ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . ازمير : بيت دوم را ندارد ( 5 ) . آتش : در ( 6 ) . آتش : « درين » ندارد ( 7 ) . ازمير : « از بالاى كوشك » ندارد ( 8 ) . ازمير : رخسار تو ( 9 ) . آتش : ماه را از ( 10 ) . ازمير : بر روى آفتاب افتاد ( 11 ) . آتش : عشق جمال تو ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . آتش : وصل ( تاشكند مطابق متن ) ( 13 ) . ازمير : « بيت . . . شمرم » ندارد