محمد بن على ظهيرى سمرقندى
79
سندباد نامه ( فارسى )
مرد لشكرى را « 1 » چون شاگرد از معهد طرب و مرتع طلب دير مىآمد ، خاطرش پريشانى گرفت . شمشيرى « 2 » حمايل كرد و روى به خانهء معشوقه « 3 » نهاد و با خود گفت : بيت و اللّه كه اگر شوى چو ماه اندر ميغ * كس باز نداردم ز روى تو به تيغ چون به در خانه رسيد ، حلقهء در بجنبانيد و معشوقه را خبر داد . شاگرد گفت : آه ، ربّ امنيّة ادّت « 4 » الى منيّة 1 . اى كدبانو قصد جان من و خود كردى و قضاء بد بر من و خود آوردى . تدبير كار من « 5 » چيست و دستگير من درين محنت كيست ؟ زن گفت : مترس و دل از خود مبر . برين غرفه رو و در تاريكى بنشين و خود به استقبال عاشق رفت و در بگشاد . مرد لشكرى درآمد « 6 » و گفت : چندين تأخير و توقّف چرا نمودى و مرا چندين انتظار به چه سبب فرمودى ؟ بامداد ، پگاه قاصد را در راه كردهام « 7 » و رقعه به دو داده و چشم اميد گشاده . معشوقه گفت : اى سرمايهء زندگانى و مايهء شادمانى « 8 » ، حديث قاصد و رقعه هرچند دروغ است ولى « 9 » خوش خبرى « 10 » است . اگر قاصد تو « 11 » رسيده بودى ، بندگيها نمودمى و من خود در تمنّاى « 12 » آن بودم كه بىتكلّف طلب « 13 » و تجشّم پيغام به خدمت شتابم و سعادت اجتماع دريابم تو خود كرم فرمودى « 14 » و بر عادت حميده رفتى . بيت بر عادت خود بزرگوارى كردى * ما را به وصال خويش يارى كردى درآى كه زاويه هرچند صفت تنگى دارد « 15 » ، از روى جنسيّت و اتّحاد ، يكرنگى دارد و برفور به طارمى برآمدند و به جامهء خواب فرو رفتند « 16 » . هنوز كار از بوسه و كنار « 17 » به بند ازار نرسيده بود و زمستان هجر به نوبهار وصل نينجاميده كه كدخداى خانه دررسيد و
--> ( 1 ) . ازمير : « را » ندارد ( 2 ) . ازمير : شمشير ( 3 ) . آتش : معشوق ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . ازمير : اوردت منيّة ( 5 ) . ازمير : « من » ندارد ( 6 ) . ازمير : « درآمد » ندارد ( 7 ) . ازمير : فرستاده ( 8 ) . آتش : و اى پيرايهء شادمانى ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . آتش : لاكن ( 10 ) . آتش : خبر ( 11 ) . ازمير : « تو » ندارد ( 12 ) . آتش : تهيّأ ( 13 ) . ازمير : « طلب » ندارد ( 14 ) . آتش : برزيدى ( 15 ) . آتش : آرد ( تاشكند مطابق متن ) ( 16 ) . آتش : رفت ( تاشكند مطابق متن ) ( 17 ) . ازمير : كاسه به لب و دست به بند