محمد بن على ظهيرى سمرقندى

80

سندباد نامه ( فارسى )

حلقهء در بجنبانيد . لشكرى « 1 » گفت : هم‌اكنون شوى « 2 » تو درآيد و با من عربده درگيرد و از ميان ما بانگ و مشغله برخيزد و در گريبان و دامن من آويزد و اگر اين كلمه به سمع والى رسد با من خطاب و عتاب « 3 » و تشديد و تعنيف فرمايد ، مگر مرا درين غرفه پنهان كنى . زن چون « 4 » كودك را در غرفه پنهان كرده بود ، متحيّر شد « 5 » . گفت : مترس و شمشير از نيام بركش و با خشم و تهوّر در خانه « 6 » بگشاى و بيرون رو و مرا و شوى مرا تهديد مىكن و به هيچ كس التفات منماى و روى به راه آر . مرد لشكرى همچنان كرد و از در خانه ، شمشير كشيده و بغل گشاده ، بيرون رفت و به آواز بلند مىگفت : هم‌اكنون تدبير اين كار كرده شود و جزاى كردار هر يك بر سبيل وجوب داده « 7 » آيد كه مرا در پيش تخت سلطان به حاجب و دربان ، حاجت نباشد و ازين گونه ترّهات و كلمات مزخرف « 8 » مىگفت و مىرفت . مرد چون تحيّر و تهوّر او بديد و سخن‌هاى تهديدآميز او بشنيد ، با خود گفت : مگر اين مرد خانه غلط كرده است و بر ما مكابره و شبيخون آورده « 9 » ، و نعوذ باللّه من شرّ هذا الشّيطان المريد ، الجبّار العنيد 1 . و متحيّروار به خانه درآمد و با زن گفت : اين چه قيل و قال است و اين چه احوال است ؟ اين مرد كيست و اين بانگ و مشغله از بهر چيست ؟ زن پيشباز دويد و گفت : اى مرد ، خداى را سجدهء حمد و شكرگزار « 10 » و نذر كن كه صدقه و صله به درويشان و مستحقّان دهى كه خداى تعالى چنين بلا « 11 » از ما بگردانيد . مرد گفت : بگوى « 12 » سبب چيست ؟ كه اين بشارت ، عظيم است و اين اشارت ، وخيم . زن گفت : درين لحظه غافل و بىخبر نشسته « 13 » بودم ، كودكى بر شكل هزيمتيان از در خانه درآمد ، مضطرّ و مدهوش . يرقان هيبت ، رويش زرد كرده و برسام سياست ، عقل و خرد از وى برده . سوگندان غلاظ و شداد بر من داد كه مرا درين خانه پنهان كن و جان مرا به صدقهء جان خويش بخر كه ظالمى متهوّر و قتّالى متجبّر « 14 » بر عقب و اثر من مىآيد و قصد جان من دارد و از خوف و هيبت و حيرت و دهشت ، بر غرفه دويد و رختها بر خود

--> ( 1 ) . آتش : مرد لشكرى ( 2 ) . ازمير : شوهر ( 3 ) . ازمير : عقاب ( 4 ) . ازمير : خود ( 5 ) . ازمير : « شد » ندارد ( 6 ) . آتش : « خانه » ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 7 ) . آتش : رسانيده ( 8 ) . آتش : ترّهات هايل و كلمات موهم ( 9 ) . آتش : و بر كدام مسلمان ، مكابرهء شبيخون آورده است ( 10 ) . آتش : سجده شكر و حمد آر ( 11 ) . ازمير : بلاى ( 12 ) . ازمير : بگوى كه ( 13 ) . ازمير : « نشسته » ندارد ( 14 ) . آتش : متحيّر