محمد بن على ظهيرى سمرقندى

67

سندباد نامه ( فارسى )

بيت قصّهء يوسف مصرى همه در چاه كنيد * تُرك خندان لب من آمد ، هين راه كنيد 1 تا نيمشب شرابهاى مروّق مىنوشيدند . چون « 1 » گلاب با آب و چون شير با مى بر هم مىآميختند و چون آتش در شمع و چون « 2 » پروانه در نور مىآويختند . شعر اتت زائرا ما خامر الطّيب ثوبها * و كالمسك من اردانها يتضوّع 2 بيت ما را تو به هر صفت كه دارى * دل كم نكند ز دوستدارى مرد چون اين سخن بشنيد ، سوداش غلبه كرد و صفراش بشوريد . چوبى برگرفت و دست و پاى زن درهم شكست . هر « 3 » چند زن فرياد بيشتر مىكرد ، سخت‌تر مىزد « 4 » و مىگفت : مثل « 5 » من اكل القلايا صبر على البلايا 3 چون « 6 » مرد از خانه بيرون رفت ، زن خاطر برگماشت و تفحّص و استكشاف اين « 7 » حال نمودن گرفت تا اين نهانى كه آشكارا كرده است و اين مستور كه مكشوف گردانيده ؟ گمان به « 8 » خدمتكارى برد كه سمت « 9 » اختصاص و صفت اخلاص داشت و به زبان تعيير اين شكايت تقرير كردن گرفت . خدمتكار به ايمان غلاظ و شداد ، سوگندان ياد كرد « 10 » و اعذار « 11 » بىشمار تمهيد نمود كه به كشف اين سرّ راضى نبوده‌ام و مرا ايثار رضا و تحرّى فراغ تو بر جملهء مهمّات و معضلات ، مقدّم باشد . شعر رضاك رضاى الّذى اوثر * و سرّك سرّى فما اظهر 4

--> ( 1 ) . آتش : و چون ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . ازمير : « و چون » ندارد ( 3 ) . آتش : و هرچند ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : مرد چوب سختر مىزد ( 5 ) . آتش : « مثل » ندارد ( 6 ) . آتش : « چون » ندارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 7 ) . آتش : از اين ( 8 ) . آتش : بر ( 9 ) . ازمير : بر سمت ( 10 ) . آتش : عرضه داشت ( 11 ) . ازمير : اعذارى