محمد بن على ظهيرى سمرقندى

61

سندباد نامه ( فارسى )

سرويى زد چنان كه با ديوار بايستاد « 1 » . زن در دست آتش افروخته داشت ، بر گوسفند زد ، پشم گوسفند درگرفت . گوسفند از بيم آتش خود را در پيلخانه افكند « 2 » و خويشتن را در بندهاى نى « 3 » مىماليد تا آتش كشته شود . آتش در نى افتاد و قوّت گرفت و پيلخانه درگرفت و پيلان بعضى مجروح شدند و بعضى هلاك گشتند « 4 » . اين « 5 » خبر به سمع پادشاه رسيد ، از آن سبب متألّم شد « 6 » . مهتر پيلبانان را بخواند و گفت : تدبير پيلان « 7 » چيست ؟ مهتر پيلبانان گفت : تدبير آنست كه برآنچه سوخته است ، صبر كنى و آنچه مجروح است « 8 » ، پيه « 9 » حمدونه درمالى تا نيكو شود . پادشاه لشكريان را مثال داد تا هرچه در آن كوه حمدونه يابند به « 10 » تير و سنگ بزنند و پيه ايشان بيرون كنند و در پيلان مالند . مردم حشر بيرون رفتند « 11 » و از نشيب و بالاى كوه درآمدند و تير و سنگ روان كردند . حمدونگان از آن حال متحيّر شدند و آواز دادند : بارى « 12 » بگوئيد كه سبب كشتن و خستن ما چيست ؟ چندين سال است كه « 13 » ما در اين كوه متوطّنيم و هيچ آفريده را از ما رنجى نبوده است كه بدان سبب مستوجب تعرّض و سخط شويم . مردمان حكايت گوسفند و زن و آتش و پيلان بگفتند و آن نادره شرح دادند . حمدونگان گفتند : ما سزاوار زيادت ازين بلائيم ، چون سخن پير و مهتر خويش نشنيديم « 14 » . وزرا گفتند : اكنون تدبير ما چيست ؟ و چگونه مىبايد به استقبال اين مهم شتافتن ؟ گفت : مصلحت آن است كه هر روز « 15 » يكى از ما به خدمت رود و در مكر زنان و غدر ايشان حكايتى روايت كند تا بود كه اين داهيهء عظيم و واقعهء « 16 » جسيم مندفع گردد و صفراى اين حادثه كه عارض شده است ، به سكنگبين حكمت تسكين يابد و اين سياست در تأخير و توقّف افتد و به حبس مجرّد كفايت شود و ايّام نحوس به اوقات

--> ( 1 ) . ازمير : زن را بر ديوارى ديد ، حمله برد و سرو زد چنان كه تا به ديوار نه ايستاد ( 2 ) . آتش : اوگند ( 3 ) . ازمير : را در پيلها مىماليد ( 4 ) . ازمير : اندر پيل افتاد و بعضى هلاك شدند . ( 5 ) . آتش : و اين ( 6 ) . ازمير : گشت ( 7 ) . آتش : اين پيلان ( 8 ) . آتش : مجروح شده‌اند ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . آتش : پيوسته پيه ( 10 ) . آتش : « به » ندارد ( 11 ) . ازمير : حشر مردم بيرون رفت ( 12 ) . ازمير : كه ( 13 ) . آتش : تا ( 14 ) . آتش : خود نشنوديم ( 15 ) . آتش : هرّوز از ما يكى ( تاشكند مطابق متن ) ( 16 ) . آتش : اين واقعه