محمد بن على ظهيرى سمرقندى
62
سندباد نامه ( فارسى )
سعود بدل شود « 1 » و لطايف ربّانى به « 2 » تأييد آسمانى نازل شود و فرزند شاه از هلاك خلاص يابد . بيت « 3 » تا بعد از آن زمانهء جافى براى او * اندر قدح چه افكند از تلخ و شور خويش چون اتّحاد « 4 » كلمات هر هفت وزير « 5 » بر تمهيد اسباب خلاص و استخلاص شاهزاده قرار گرفت ، يكى از آن هفت كه ماه فطنت و تير فكرت « 6 » بود ، سيّاف را گفت : سياست شاهزاده در « 7 » توقّف دار تا من به حضرت شاه روم و مصلحتى كه روى نموده است ، پيش آينهء خاطر او بدارم تا مثال بر چه جمله بيرون آيد و فرمان چگونه بود . آمدن دستور اوّل به حضرت شاه پس دستور اول پيش شاه رفت و شرط خدمت و لوازم ثنا و تحيّت اقامت كرد و گفت : مدّت عمر شاه كامكار و خسرو نامدار در متابعت عدل و مشايعت عقل باد . دولت او معمور به سداد و حضرت او مشهور به رشاد . چون آثار عنايت و فضل الهى ، صفات ذات شريف شاه را فهرست فضايل و شمايل عالميان و ديباچهء مناقب و مآثر آدميان گردانيده است ، خاطر منير او مغيّبات قضا از لوح تقدير مىخواند « 8 » و عقل شريف او مكوّنات « 9 » قدر كه از كتم عدم ، در حيّز ظهور « 10 » مىآيد ، مىبيند و مىداند و از آنجا كه رأى كافى و عقل وافى و كمال حصافت و وفور شهامت پادشاه است ، لايق و موافق نمىنمايد « 11 » به ترّهات ناقض عهدى « 12 » ، بر چنين سياستى هايل كه تدارك آن در حيّز امكان بشرى متعذّر است ، اقدام نمودن كه چون آفتاب يقين از حجاب شبهت و نقاب ريبت منكشف شود و
--> ( 1 ) . آتش : گردد ( 2 ) . آتش : و ( 3 ) . ازمير : بيت را منثور و بدين صورت آورده : تا بعد از آن زمانهء جافى از بهر او در قدح چه افكند از تلخ و شور و خوش ( 4 ) . آتش : اتفاق ( 5 ) . ازمير : « وزير » ندارد ( 6 ) . ازمير : حكمت ( 7 ) . آتش : را در ( 8 ) . آتش : برمىخواند ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . آتش : مكنونات ( 10 ) . آتش : وجود آيند ( تاشكند مطابق متن ) ( 11 ) . ازمير : نيايد ( 12 ) . آتش : ترهات ناقص عقلى و مموّهات ناقض عهدى