مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

87

زينت المجالس ( فارسى )

كماينبغى بعمال رسانيد و گوش بفرمان داشته خيال مخالفت به خود راه ندهيد تا از سطوت من در امان باشيد مردم بتوهم تمام بآواز بلند گفتند خدا ترا نيكى دهاد و رعيت را فرمان‌بردار تو گرداناد كه پادشاهى ترا اين دو چيز از لوازم است نرسى دانست كه مراد خلايق از ايندعا چيست لاجرم گفت پيش از آنكه ضبط امور ممالك براى ديگرى بود از سوء اخلاق ما نبود اگر ضررى به كسى ميرسيد كنون كه سرانجام مهام جمهور منوط برأى ما باشد عادت پدر را باخلاق نيكو مبدل ساختيم و رسوم جور و جفا برانداختيم رعايا زبان بدعاى او گشوده شاكر بازگشتند مدت ملك او بقول صاحب مروج الذهب هفت سال و پنجماه بود ذكر شاپور ذو الاكتاف چون هرمز بر بستر مرك افتاد ( گفت عورت من حمل دارد اگر ظ ) از او فرزندى متولد گردد و پسر باشد وليعهد من اوست اين بگفت و رخت بربست و ملك عجم ضايع ماند و ليكن بعد از دو سه ماهى از اينواقعه از آن عورت پسرى متولد شد كه در جمال و كمال و صورت و سيرت يگانه زمان بود و خلايق بولادت آن شاد گشتند و تاج شاهى بر سر او بياويختند و در تربيت او مبالغه‌ها نمودند و چون بسن هفت سالگى رسيد سؤال نمود كه اين چه غوغا است گفتند بجهة عبور آينده و رونده اين دجله اين شور و شعف بر سر جسر بوقوع مىانجامد شاپور گفت جسرى ديگر بربنديد تا هريك از آينده و رونده را جسرى عليحده باشد و اين شورش ننمايد اعيان ايران اينسخن شنيده بغايت اميدوار گشتند چون شاپور پانزده ساله شد بانتقام جمعى از اعراب كه در زمان طفوليت او بتاراج سرحد ايران اقدام نموده بودند لشكر كشيده در استيصال اينطبقه جد تمام نمود و چون از قتل ايشان ملول گشت شانهاى عربانرا سوراخ كرده ريسمان در آن مىكشيد از اينجهة به ذو الاكتاف ملقب گشت و بعد از قتل اعراب شاپور جريده بروم رفته تا بمشاهدهء آنمرزوبوم پرداخته طريق مداخل و مخارج آن را معلوم كند در روزيكه جشنى عظيم ترتيب داده بود به آن مجلس درآمده يكى از مقربان قيصر كه از ديار ايران بود شاپور را در آنمجلس ديده بشناخت و بقيصر رسانيده و قيصر شهريار عجم را گرفته در خام گاوى پيچيده در قصر خود محبوس ساخت بايران آمد و دست بقتل و غارت و خرابى شهر و ولايت برآورد و در وقتى كه بمحاصرهء جند شاپور بودند از بند نجات يافته و طريق خلاصى وى چنان بود كه كنيزكى در حرم قيصر معتمد بود شاپور را شناخته بشير گرم آنچرم را از بدن وى جدا ساخت و هر دو بر اسبان نشسته بايران آمدند و ايرانيان از