مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
88
زينت المجالس ( فارسى )
وصول شاپور خبر يافته به خدمت شتافته و با شاپور با قيصر محاربه نموده قيصر را با جمعى از اكابر روم گرفته تكليف نمود كه مصالح عمارت از روم آورده هر خرابى كه از روميان در ايران صادر شده بود باصلاح آورد آنگاه مالى خطير قبول نموده شاپور او را اطلاق كرد و بقولى هر دو پاشنهء پاى او را سوراخ ساخته مهارى در بينى او كرده ويرا بر خرى نشانده بروم فرستاد مدت ملك ذو الاكتاف هفتاد سال و مدت عمرش نيز همين بود ذكر اردشير بن بهرام چون شاپور ذو الاكتاف عالم فانى را وداع نموده از او دو پسر صغير السن ماندند : يكى موسوم ببهرام و ديگرى متسم بشاپور لاجرم عم ايشان اردشير بر سرير سلطنت نشست تا وقتى كه وارثان ملك بسن رجوليت رسيده حق ايشانرا بديشان سپرد و نخست اردشير سپاهى و رعيت را استمالت داد و چون استقلال يافت دست بقتل خواص و مقربان شاپور درآورد و در محو آثار برادر كوشيده چون چند نفر را بكشت ديگران بترسيدند و هجوم كرده او را از سلطنت عزل كردند ذكر شاپور بن شاپور چون بر سرير سلطنت نشست عمش اردشير اطاعت امر او را نموده و بخوشخوئى رقبه سركشان ملك را در ربقهء اطاعت خود در آورد و بعد از آنكه پنجسال و كسرى از سلطنت او بگذشت روزى به شكار رفته بود و از آنكار فارغ در خيمه نشست ناگاه بادى تند برخاسته ميخهاى خيمه را بركند و چوب خيمه بر سر آمد و مغزش پريشان گشت ذكر بهرام بن شاپور چون در زمان پدر و برادر حاكم كرمان بود بكرمانشاه ملقب شد گويند بغايت نيكوسيرت و پاكيزه سريرت بود بعد از يازده سال از سلطنتش سپاه بر او هجوم آورده در آن غوغاى عام تيرى بر مقتل او آمده بدان درگذشت ذكر يزدجرد بن بهرام عجم او را يزدجرد پرويزهگر گويند يعنى اندوزندهء گناه و عرب اثيم نامند بعضى يزدجرد را پسر بهرام و برخى برادر او گفتهاند و قبل از سلطنت بدانش و تميز و محاسن افعال و كرايم اخلاق اشتهار داشت چون بر مسند حكومت بنشست خون فراوان ريخت و با علما استخفاف مينمود و با سپاه و رعيت اهانت ميكرد و بعضى از مورخين آوردهاند كه هر فرزنديكه در عهد يزدجرد متولد شدى مانند گل اندك بقا بودى و نهال عمر او از تندباد حوادث در همان چند روز منقطع شدى و چون چند روز از چنگ اجل امان يافت پدر بوجود او اميدوار شده از موضعيكه بعذوبت ماء و لطافت هوا موصوف باشد استفسار مينمود تا فرزند را آنجا فرستد جمعى بلدهء حيره را كه از سواد