مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
86
زينت المجالس ( فارسى )
بود و آخر الامر بسعى مؤبد مؤبدان از آن شيوه ناستوده توبه كرد مؤلف كتاب آورده كه مانى در زمان بهرام ثانى ظاهر شده و او نقاش مهندس بود و بعضى از سخنان او اينست كه روح در بدن آدمى چونمرغ در قفس محبوس است و چنانچه مرغ در قفس همواره مترصد خلاص است او نيز پيوسته منتظر آنست كه اين قفس را بگشايد تا بمطار و مقصد خود رود و اكنون جهد بايد كرد كه روح صافى از كدورت جسم حافى خلاص يابد و بدين تزوير خلق را بفريفت چون كلمات او را ببهرام نقل كردند مانى را طلبيده پرسيد كه آنچه از تو نقل ميكنند مطابق واقعست جواب داد كه چنين است بهرام گفت ما به تو موافق رضاى تو به عمل آوريم و فرمود تا او را بر دار كردند مدت ملك بهرام ثانى هفده سال بود ذكر بهرام بن بهرام بن بهرام او را بهرام ثالث گويند و اعراب بجهة كثرت او در ملبوسات و غيرها ويرا صلف ميخواندند و او بگناه اندك عقوبت بسيار كردى و تأديب او جز بتحريك شمشير روى ننمودى خلايق درمانده شدند نزد حكماى مجوس رفتند و صورت بازنموده ايشان جواب دادند كه ما از شما درماندهتريم مؤبد مؤبدان گفت اگر مجموع امرا و اركان دولت و اهل خدمت متفق شوند من مهم او را باصلاح آرم عجم گفتند ما باتفاق گوش و چشم باشارهء تو داريم مؤبد گفت بايد كه فردا هيچيك از اهل خدمت و غير هم بدر خانهء پادشاه نروند اين جماعت بيكبار از خدمت تخلف نمودند بهرام حيران مانده تا چاشت مصابرت نمود و چون گرسنه شده و بيطاقت مؤبد نزد او رفته گفت : تنها مانى چو يار بسيار كشى * بييار شوى چون بستم ياركشى اى شهريار هرگاه اينطايفه ترا مطاوعت ننمايند امرونهى تو بر كه نافذ گردد چو من نباشم حسن تو بر كه ناز كند پادشاه از اين سخن متنبه شده شرط كرد كه من بعد طريقه خوشخوئى و شفقت پيش گيرد و بدين تدبير زندگى نمايد و در مدت ملك او اختلاف كردهاند محمد بن جرير طبرى چهارده سال گفته و ابو منصور ثعالبى در غررسير چهار ماه آورده . ذكر نرسى بن بهرام و پسر بهرام ثانى و برادر بهرام ثالث بود پادشاهى كريمطبع ، خوشخلق بود و خلايق در ايام او مرفه بودند مدت دولتش بقول اصح نه سال بود ذكر هرمز بن نرسى در اوايل حال بدخوى و ترشروى بود چونملك پدر به او منتقل شد كافهء برايا را جمع ساخته بايشان خطاب نمود كه مال ديوانى را