مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
81
زينت المجالس ( فارسى )
بروم گريخته از بيم اشك شهرى محكم بجهة سكناى خويش بنا كرده باسم خود موسوم ساخت و آن شهر قسطنطنيه است كه اكنون باستنبول اشتهار دارد و بعد از اشك اسامى ملوك طوايف در كتب تواريخ مذكور است و احوال ايشان چنانچه بايد در هيچ نسخهء مسطور نيست بنابراين محرر اوراق به مجرد اسامى ايشان اقتصار نمود شاپور بن اشك و او ملقب ببرزين بود بهرام بن شاپور گودرز نرسى بن هرمز كه او سالار بود بهرام هرمز و لقب او روشن بود نرسى بن بهرام و آخرين ملوك طوايف اردوان بود كه اردشير بابكان بر وى خروج كرده ملك از او به ساسانيان انتقال يافت ذكر طبقه چهارم از پادشاهان عجم كه ايشانرا ملوك بنى ساسان خوانند و اول آن طايفه اردشير بابكست اردشير بابكان از نسل بهمن اسفنديار است اما در كيفيت خروج و حقيقت و آبا و اجداد آن شهريار عالمدار عاليمقدار اختلاف بسيار است آنچه متفق عليه اكثر ارباب اخبار است آنست كه چون بهمن زمام مهام ملك و مال بدست دختر داد پسرش ساسان از حرمان سلطنت سر در جهان نهاده سياحت پيشه كرد و جمعى درويشان تابع او گشته در هيچ مكان توطن نمينمودند و از اين جهة گدايان بسيار را ساسانى گويند و رسم قلندريرا او در ميان آورد و اين ساسان را پسرى بود ايضا ساسان نام داشت و بعد از فوت پدر بفارس افتاده در سلك ملازمان بابك كه از قبل اردوان حاكم اصطخر بود منتظم گرديد ؛ طايفهء از مورخان از اين ساسان تا ساسان بن بهمن شش واسطه اثبات كرده و بابك بسبب آنكه آثار بزرگى در جبين او لايح ميديد او را تربيت ميكرد تا شبى در خواب ديد كه آفتاب از پيشانى ساسان طالع شده صباح او را طلبيده صورت واقعه را بيان كرد ساسان گفت من نيز در اين شبها بخواب ديدم كه نورى از پيشانى من جدا گرديده ميل هوا كرد و اكثر ممالك جهان از آن نور روشن شده و بابك بعد از استماع اين حكايت از ساسان التماس نمود كه نسب خود را بيان نمايد و ساسان اظهار نسب خويش نمود نزد بابك بيقين پيوست كه از نسل ساسان دولتمندى ظهور خواهد نمود كه وارث ملك فريدون باشد ؛ دختر خود را در حبالهء ساسان آورده بعد از اتفاق زفاف ساسان بعالم آخرت انتقال يافت و بعد از زفاف او باندك مدتى از دختر بابك پسرى خورشيد هيأت مشترى ماهيت تولد نمود كه مخايل بزرگى و