مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

69

زينت المجالس ( فارسى )

بروايات صاحب جامع الحكايات چون مهم گشتاسب ضعيف گشته امرا اطاعت وى نمينمودند به جهت آنكه لهراسب از او آزرده‌خاطر بود خواست كه مهم خويش را باعانت متابعان زردشت تقويت دهد لاجرم متابعت دين نمود به اين تدبير لشكريانش بسيار شدند و مهم مملكتش قرارى يافت و بقول بعضى از مورخان نخست گشتاسب زردشت را حبس كرده بعد از مشاهده اموريكه بعضى از آن مذكور شد باطاعت رغبت نمود بالجمله در ممالك ايران قتلى بافراط روى نمود تا دين زردشت را رواج داد و قاصدى نزد ارجاسب پادشاه توران فرستاده او را بمتابعت ملت مجوس دعوت نمود و ارجاسب از اين معنى آزرده خاطر شده با سپاه گران متوجه بلاد ايران گرديده و گشتاسب از توجه وى خبر يافته او را استقبال نمود در اين اثنا زردشت بدست شخصى از اهل فساى شيراز بقتل رسيد و گشتاسب جاماسب برادر خود را بجاى او نشانده و جاماسب كه در فنون علوم بتخصيص علم نجوم سرآمد اهل روزگار بود شبى در اثناى راه گشتاسب از وى سؤال نمود كه مآل اين كار كه ما در پيش گرفته‌ايم چگونه خواهد بود جاماسب سر در پيش افكنده بعد از لحظهء سر برآورد و گفت كاش من تا اين هنگام نزيستمى و چون زيستم علم نجوم ندانستمى گشتاسب از سبب آن سخنان پرسيده جاماسب گفت در اين حرب اكثر برادران و فرزندان و اقارب و عشاير و اكابر لشكر پادشاه طعمه شمشير تيز و صيد سنان خونريز گردند ما عاقبت خصم منهزم گشته ظفر شهريار را باشد و چون گشتاسب روى بازگشتن نداشت توكل بر عنايت ازلى كرده بمحاربهء ارجاسب شتافت و چون تسويهء صفوف نمود مبارزان از جانبين بجولان آواز كوس پيام اجل به گوش عافيت‌طلبان ميرسانيد و خياط قضا بسوزن تير جان پردلان ميدوخت و بمقراض سيوف پيراهن بقاى دلاوران چاك ميكرد . نار كفيده گشت سر سروران بتيغ * ز آن نار سنگريزهء ميدان چو ناروان از عكس تيغ چهرهء دشمن همى نمود * كآبستن است تيغ يمانى بزعفران و آن روز در ميدان معركه سه پسر گشتاسب و شش نفر از امراى ايرانرا سر بريدند و زرير و اسفنديار اين صورت مشاهده نموده با ساير عساكر حمله بردند و خاك معركه را به خون تركان گل ساختند و در اثناى محاربه زرير كشته گرديد اسفنديار بضرب شمشير آتشبار خرمن وجود مبارزانرا در معركهء كارزار گداخته بنبل شبرنگ مغز سر