مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

70

زينت المجالس ( فارسى )

دليران تيزچنگ با خاك ميدان برآميخت و جهان روشن را در چشم تركان تيره و تاريك گردانيد و ارجاسب روى از معركه برتافت و سپاه ايران مظفر و منصور با فرح و سرور بازگشتند و گشتاسب در بلخ ساكن شده اسفنديار را بعراق فرستاد و اسفنديار بعراق آمده هوس سلطنت بر ضميرش مستولى شده انديشه خلع پدر در خاطرش جاى كرد و ارباب اخبار پدر را از عزيمت پسر آگاه ساختند و گشتاسب جاماسب را بطلب اسفنديار بعراق فرستاده اسفنديار اطاعت نموده چون بپايه سرير گشتاسب رسيده مقيد كرده در يكى از قلاع حصين محبوس گرديده و گشتاسب چون پسر را بقلعه فرستاد خود بسيستان رفت چون خبر حبس اسفنديار بارجاسب رسيد فرصت غنيمت شمرده با سپاه جرار از آب جيحون عبور نموده و متوجه بلخ شد و لهراسب پير كه در بلخ بعبادت مشغول بود حشرى فراهم آورده بمدافعه ارجاسب شتافت و در آن پيرى صد مبارز نامدار را از پشت زين به زخم نيزه بر روى زمين انداخته و چون هوا گرم گرديد از تشنگى بيتاب شده پايش از ركاب جدا شده بر زمين افتاد يكى از مبارزان بسروقتش رسيده ريش سفيد آن شهريار را به خون ارغوانى ساخت و ارجاسب ببلخ در آمده آتشكده‌ها را خراب ساخت و هفتاد نفر از علماى مجوس را بردار كرده آتش زردشتى را به خون مجوسان انطفاء داد و خزاين گشتاسب را غارت كرده دختران او را اسير ساخته بتركستان برد و گشتاسب از اين حادثه آگاهى يافته باستقبال ارجاسب شتافت و كارزارى بين العسكرين روى نمود كه ديده مثل آن نديده بود و روز ديگر چون خطيب شمشير بر منبر رقاب اجل آغاز كرد و اكثر پسران گشتاسب و بسيارى از مبارزان ايران عرضه تيغ و هدف تير گشتند و گشتاسب مجال قرار نديده روى بفرار آورد و بكوهى بلند تحصن فرمود و جاماسب را نزد اسفنديار فرستاده تمهيد معذرت نموده او را بپادشاهى نويد داده همراه بياورد و نخست اسفنديار از قبول آن امر ابا و امتناع نمود و عاقبت بنصيحت جاماسب دلش نرم گشته سر رضا بجنبانيد و چون آهنگريرا كه بجهة برداشتن قيود او طلبيده بودند دير مىآمد شهزاده به زور و بازو آن بندهاى فولاد را چون تار عنكبوت از هم كنده از قلعه قدم بيرون نهاد و به خدمت پدر شتافته منظور نظر اشفاق و مهربانى گشته و آنشب باستراحت پرداخته روز ديگر چون سيل از آنكوه فرودآمده بباد حمله آتش در خرمن اعمار تركان زده و به آب