مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

55

زينت المجالس ( فارسى )

افراسياب بمملكت ايران درآمد و مقارن حال جهان پهلوان سام نريمان بجهان جاودان خراميد نوذر از وصول افراسياب آگاهى يافته بدهستان آمد و چون تلاقى فريقين بتقارب انجاميده تسويه صفوف دست داد اول بارمان كه از سپاه تركان بمزيد تهور ممتاز بود بميان هردو صف خراميده مبارز خواست قباد بن كاوه كه برادر بزرگ قارن بود در برابر او رفته بضرب سنان بارمان روى بآنجهان نهاد قارن از اينمعنى برآشفته مردم خود را جمع ساخته بيكبار كوچ كرده حمله آورد و خلق بسيار از جانبين بقتل رسيدند و چون از نوذر آثار ضعف بر صفحهء احوال خود مشاهده نمود فرمان داد تا قارن كوچ و بنه او و اعيان سپاه بحصارى محكم برند از قلاع فارس و قارن بصوب فارس شتافته افراسياب از اينحال آگاه شده شيرويه را با لشكرى از عقب قارن فرستاد تا آن بنه‌ها را بازگردانيد و چون اعيان سپاه شنيدند كه افراسياب فوجى از لشكر در عقب كوچ و بنه ايشان فرستاده از فضيحت انديشيدند و بجهة استخلاص خويش عزيمت فارس نموده با نوذر گفتند كه التماس آنكه تا زمان وصول ما از آنجا شهريار از حصار بيرون نيايد و سپاه افراسياب بقارن رسيده جنگ در پيوستند و قارن تيغ جلادت آخته پسر و پدر را كه سردار سپاه افراسياب بود با اكثر آنجماعت بر خاك هلاك انداخت در اين اثنا شخصى از فرومايگان كه بتربيت نوذر اختصاص يافته مشار اليه گشته بود با او گفت صلاح پادشاه در آنست كه او نيز بجانب فارس حركت نمايد و بنه‌ها را در اصطخر مستحكم ساخته باتفاق امرا بازگردد مبادا كه او را در اين حصار آفتى رسد نوذر از حصار با چهار هزار سوار بيرون آمده افراسياب را خبر شده مانند برق خاطف از دنبال او شتافته او را دريافت و بعد از كوشش و كشش لا تعد و لا تحصى نوذر را با هزار سوار از اكابر ملك اسير و دستگير گردانيد و چون خبر قتل جمعى كه ببازگردانيدن كوچ و بنه ايرانيان رفته بودند بافراسياب رسيد بقتل نوذر فرمان داد و چون خواست كه مجموع اسيرانرا بكشد برادرش اغريرث شفيع شد و افراسياب اسيرانرا در قلعه سارى موقوف داشته اغريرث را بر طبرستان والى گردانيد و خود برى رفته بر تخت نشست و دست بظلم و بيداد برآورده قحط و غلا علاوهء ظلم او شده مدت دوازده سال كه افراسياب مالك ممالك ايران و راه يافت اعيان ايران روى بزابل نهاده جمعيتى كردند اغريرث باسيران گفت كه مىترسم