مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
54
زينت المجالس ( فارسى )
روى بعالم بقا آورد ذكر سلطنت نوذر بن منوچهر چون منوچهر چهره در نقاب تراب كشيد مزاج جهان كه بواسطهء تدبير منوچهر روزى چند باعتدال آمده بود روى باعتلال و اختلال آورد زيرا كه نوذر از عهدهء تنظيم امور جمهور و دارائى سپاهى و رعيت نزديك و دور بيرون نمىتوانست آمد فرومايگانرا تربيت كرده اعيان و اشراف را از نظر التفات بينداخت از اينجهة اركان مملكت و اعاظم دولت گردن از طوق اطاعت پيچيدند و اين خبر بتركستان رسيده پشنك كه از احفاد تور بن فريدون بود پسر خود افراسياب را طلبيده فرمود كه وقت آن آمد كه كينهء تور از اولاد منوچهر خواسته گردد بايد كه با لشكرى آراسته و دليرانى از صفت جبن و بددلى پيراسته . همه زره تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپهشكن و ديوبند و شير شكار عزيمت ايران مصمم سازى و تخت را از وجود نوذر بپردازى افراسياب با سپاهى بعد دمور وصولت پيل مانند درياى نيل از آب جيحون عبور نموده چون نوذر را از توجه او خبر شد قاصدى نزد سام نريمان فرستاده از توجه خصم و مخالفت اعيان ايران جهانپهلوانرا خبر داد و سام بپايهء سرير نوذر درآمده اكابر و اشراف باستقبال شتافته و جهانپهلوان ايشانرا ملامت و سرزنش كرده از مخالفت صاحب تاج و سرير تحذير نمود ايرانيان در جواب گفتند كه ما اين عنايت بجهة روح منوچهر كردهايم و الا نوذر قابليت رياست قريهء ندارد تا بامر پادشاهى كه نظام كليست چه رسد اكنون ما فى الضمير ما آنست كه همه باتفاق در خدمت تو كمر بنديم تا ملك ايران را نظامى و مهام سپاهى و رعيت را انتظامى پيدا شود و اعدا مخذول و منهوب و احبا خوشحال و مسرور گردند سام از قبول اين سخن اعراض نموده گفت اگر زنى كور از خاندان منوچهر بماند كه من بجهة رعايت حقوق در خدمت كمر بندم آنگاه نزد نوذر پادشاه سام را تعظيم نموده او را با خود در تخت نشانيد و سام نوذر را نصيحت كرده او را از امور نالايق منع نموده نوذر نصايح جهان پهلوانرا بسمع رضا اصغا نموده سام خللها كه در امور ملكى روى نموده بود باصلاح آورده احوال مملكت استقامت يافت در اين اثنا سام بجهة تربيت سپاه و استعداد لشكر بجانب سيستان رفته بود نوذر را نيز باستجماع عساكر و تراضى خاطر وصيت نمود تا با افراسياب محاربه نمايند چون جهان پهلوان بسيستان شتافت بار ديگر پريشانى باحوال مملكت نوذر راه يافته