مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
47
زينت المجالس ( فارسى )
ناگاه ديدند كه حسين ديگر از عقب ديوارى بيرون آمده دست بر پشت حسين مصلوب زده گفت « وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ » و اين واقعه در سنهء تسع و ثلاثمأة بود و اللّه اعلم . فصل چهارم از جزء اول در ذكر ملوك عجم و سلاطين ما تقدم بر ضمير مستنير واقفان فن تاريخ اخبار و خاطر مهر تنوير خداوندان سير و آثار مخفى نماند كه ملوك عجم كه از زمان آدم تا بعثت حضرت خاتم در ملك ايران و بعضى اوقات كه در اكثر ربع مسكون حكومت كردهاند منحصر در چهار طبقهاند اما طبقه اول كه ايشانرا پيشداديان خوانند ده پادشاه بودهاند اول ايشان كيومرث بود نخستين خديوى كه كشور گشود * سر تاجداران كيومرث بود بعضى را عقيده آنست كه كيومرث از احفاد آدم بوده و عقيده مسود اوراق آنكه از احفاد سام بن نوح بوده چه قبل از طوفان نيز اگرچه كسى بر سرير سلطنت نشسته آثار و احوال او مهجور گشته زيرا كه بعد از طوفان بجز نوح و سه پسر او كسى در روى زمين زنده نماند و مجوسان را اعتقاد آنست كه كيومرث عبارت از آدم صفى است و او مردى سبز چهره نيكو رخسار مناسب اندام بود گويند مسكن او در كوهها و غارها بود و لباس او از پوست سباع و بهايم بوده هوشنگ نبيرهء كيومرث بوده و بغايت صاحب فطنت و زكى الحسن و نيكو اخلاق بوده و بعمارت جهان مايل و در عهد او خلايق بسيار شدند و اهل فساد سربرآوردند هوشنك آهن از معدن بيرون آورده آلات حرب ترتيب داده مفسدانرا گوشمال داد چون مدت چهلسال سلطنت كرد متقاضى اجل خيمهء بر در او زد : چو روز كيومرث و هوشنك شد * مزين بطهمورث اورنك شد « طهمورث » بعد از هوشنك سيصد سال جهانرا پادشاه و كدخدا بود بعد از اين مدت طهمورث كه بقولى از احفاد هوشنك بود بر سرير سلطنت نشست و جمعى از بنى آدم بطوع و رغبت و زمرهء از خوف كمر انقياد او برميان بستند و او اهل شهر را از روستا و روستا را از اهل شهر جدا كرد و صحرانشينانرا بتربيت گله و رمه امر فرمود و او شكار دوست داشتنى و پيوسته سير فرمودى و بيكموضع مقام نساختى و لقب او پناوند