مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

44

زينت المجالس ( فارسى )

آنوجه دعوتى ترتيب داده خان بگستردند و شيخ بر سفره نشست ما مريدانرا صورت انكار در آينه ضمير نقش بسته با يكديگر گفتند كه اين نوع طعام لايق به حال ما نيست شيخ دست بطعام دراز كرده اصحاب بعضى بتقليد و بعضى به انكار و كراهت در خوردن طعام مبادرت نمودند و زمره‌اى دست خود كشيده داشتند چون سفره برگرفتند جوانى آمده در پاى شيخ افتاد و صره زر بر زمين نهاد و بر زبان آورد كه پدرم از جملهء مريدان تو بود در حين وفات دو صرهء زر جدا كرده وصيت نمود كه اين محقر را نزد شيخ بر بعد از فوت او با خود گفتم كه شيخ از خزانهء وهاب بيمنت بخوبترين رزقى مستفيد است و من اينوجه را در مصالح خود صرف كنم روز ديگر از آنعزيمت شحنه مرا به تهمتى بگرفت و يكصره از من بستد دانستم كه از اينمكر و بشومى آنعزيمت واقعشده و صرهء ديگر را به خدمت رسانيدم تا شيخ مرا بحل كرده از سر جريمه من درگذرد شيخ گفت ايجوان خاطر جمعدار كه آنوجه بما رسيد پس روى بمريدان آورده فرمود كه اگر روى زمينرا حرام فرو گيرد جز لقمهء حلال بگلوى دوستان خدا نرود حكايت : ابن سادان كه بعميد خراسان مشهور بود مريد شيخ ابو سعيد بود از وى منقولست كه گفت كه كمال اعتقاد من بشيخ جهة آنست كه ابتداى حال مرا حاجب محمد ميگفتند و هرروزه بدر خانقاه شيخ ابو سعيد رفتمى و بديدار مباركش تيمن جستمى نوبتى از ممر حلال هزار درهم بجهة من آوردند با خود گفتم كه اينوجه را نزد شيخ بايد برد و بعد از ساعتى حرص ديده عزيمت مرا بسته آخر مرا بدان داشت كه پانصد درهم از آن جدا كرده در زير بالش گذاشتم و پانصد درهم ديگر را نزد شيخ بردم فرمود آن پانصد درهم ديگر را كه زير بالش نهادى حاضر بايد كرد چون اين سخن بشنيدم مدهوش و متحير بماندم و يكى از ملازمانرا فرستادم تا آن وجه را حاضر آورد آنگاه گفتم كه از حضرت شيخ التماس دارم كه مرا به خدمت خويش امر فرمايد شيخ دست مرا گرفته فرمود تمام شد برو بسلامت عميد گويد ببركت آن حضرت روزبروز جاه و منصب مىافزودم تا آنكه مدتها متصدى امور خراسان بودم و هيچكس بر من مستولى نشد و از مطالبه و مؤاخذه پادشاهان سالم ماندم حكايت : خواجه نظام الملك طوسى كه مدت سى سال وزارت الب ارسلان و سلطان ملك شاه سلجوقى متعلق به او بود همانا از زمان آدم هيچ آفريده در امر خطيره وزارت مانند او شروع نكرده باشد در اصفهان خانقاهى ساخته سيادت پناه ولايت دستگاه مير سيد محمد را كه بزيور جاه و نسب