شهمردان بن أبى الخير رازى
11
روضة المنجمين ( فارسى )
هيچ نيافتيم پس يك مرتبه نقل كرديم و طلب عددى كردم برين شرط ، هشت يافتيم اندر يكى ضرب كرديم هشت بوذ از مرتبهء آخر كى يكى است برگرفتيم كى ده بوذ و هشت ازو برفتيم دو بمانذ ، بجاى صفر بنهاذيم ، و هشت اندر دو ضرب كرديم شانزده بوذ ، يكى از مرتبهء عشرات برفتيم از بهر ده ، و در مرتبهء آحاد پنج بوذ ، و ما را ( 11 ) شش همى بايست ، آن يكى ديگر كى مانده بوذ از عشرات او برگرفتيم شش از ( دو ) برفتيم چهار بماند ، بر پنج فزوديم نه شذ ، و برين گون حاصل شذ ؟ ؟ ؟ پس مقسوم عليه يك مرتبه نقل كرديم و عددى جستيم بر آن شرط كى گفتيم هفت يافتيم اندر يكى ضرب كرديم هفت برفت و دو بماند از نه ، و هفت اندر دو ضرب كرديم چهارده بوذ از عشرات برفتيم [ كه ] بيست بوذ [ و دو ] شش افزون از آنچ مىرسذ بر آحاد زيادت كرديم برين صورت حاصل آمذ [ تمامى عمل ] ؟ ؟ ؟ گفتيم چون هزار و پنجاه و دو بر دوازده قسمت كنيم نصيب هريك هشتاذ و هفت بوذ و هشت جزء از دوازدهاى « 1 » چهار دانگ . باب هشتم : [ در ] ميزانها از بهر دانستن و درستى اين عملها و كژى « 2 » چون افتاذه بوذ طريقى نهاذهاند و وجهى ساخته ، و آن را ميزان خوانند و آنست كى عددها آنچ باشذ جمله باحاد بشمرند و آن وقت نهگان ازو بيفكنذ آنچ بمانذ كمتر از نه ، نگاه دارند و از بهر آسانى را اگر خواهند عشرات ، ميزان آحاد گردانند و بر آحاد فزايند كى با عشرات بوذ چى از ده چون يكى برگيرى چنان بوذ كى نه بيفكنده . مثالش : 4561 بآحاد بشمرديم ، اى « 1 » ، يكى ، شش ، پنج ، چهار « 3 » ، شانزده بوذ ، عشرات آحاد كرديم گفتيم ميزان اين عدد هفت بوذ . و امّا در عملها به كار داشتن ، اوّلا ميزان جمع را عددها [ ى ] مجموع و مجموع عليه ببايذ شمردن يكباره ، و تفريق را عدد ناقص از منقوص منه نقصان كردن و اگر منقوص منه كمتر بوذ از منقوص ، نه بر منقوص منه بايذ فزوذن و تضعيف را آنچ برآيذ مضاعف كردن و تضعيف را به دو نيمه كردن ، و اگر جمله ميزان فرد بوذ نيمه در
--> ( 1 ) . اى - يعنى ( 2 ) . « كژى » : در نسخهء اساس با سه نقطه . ( 3 ) . در نسخههاى تهرانى و ملك ، در بين اعداد « و » آمده است .