شهمردان بن أبى الخير رازى
7
روضة المنجمين ( فارسى )
هفتاد و دو هزار هزار و تيرست و هشت هزار و هفتصد و پنجاه و چهار ، و اگر به چهار مرتبه بشماريم بضرورت الوف با آحاد مكرّر شوذ امّا وضع كسور از نسبت شايذ دانستن ، چنانك دانگى ، كى يكى از شش بوذ برين صورت بايذ نهاذن 6 / 1 و نيم درم 2 / 1 و اگر مناسبت هم برين گونه بازآيد و ازين بسيار افزونتر بوذ ( 7 ) رواست چنانك دانگى ؟ ؟ ؟ نيم درم ؟ ؟ ؟ باب دوم : در جمع غرض و مقصود اندرين عمل آنست كى دو عدد بيكجا آرى « 1 » و عمل چنانست كى آن عدد كى مجموع عليه خواهذ بوذ بر زبر بنهى و مجموع مجانس برابر هريك فروذ او ، و ابتدا از آخر عددها كنى و از اوّل هم شايذ ، و زيرين بر زبرين فزايى « 2 » ، و همه را آحاد شناسى و هرچه از نه فزون گردد يكى بمرتبه كى از پس او آيذ بر دست چپ يعنى عشرات او فزايى « 2 » و همچنين يكيك تا از همه فارغ شذن . مثالش : صذ و چهل و نه بر پانصد و بيست و شش خواهيم فزوذن ، وضع عددها برين گونه است ؟ ؟ ؟ و عملش ، يكى بر پنج فزوذيم ، شش آمذ و چهار بر دو ، شش ، و نه بر شش ، پانزده يكى از بهر ده ، بر شش فزوديم كى از جمع چهار و دو حاصل آمذه بوذ و بجايگاه شش كى آحاد مجموع عليه است پنج بنهاذيم برين صورت ، حاصل آمذ بتمامى عمل 675 . باب سوم : [ در ] تفريق بخلاف جمع است و مقصود آنست كى عددى از عددى نقصان كنى و عمل چنان است كى مال منقوص منه [ كى ] فزونتر بوذ زبر بنهى و عدد ناقص فروذ او و هريك مقابل جنس خويش ، و ابتداء عمل هم به آخر مرتبها كنى و هر آن مرتبهء كى تمام نبوذ يكى از مرتبهء دوم او يعنى ، ده برگيرى و آنچ بايذ ازو نقصان كنى و باقى بر آن عدد فزايى كى در اصل نهاذه بوذ و هم برين نسق تا از همه بپرداختن .
--> ( 1 ) . نسخه تهرانى و ملك : « آورى » ( 2 ) . نسخه تهرانى : « افزايى » ، نسخه اساس « فزاى »