شهمردان بن أبى الخير رازى
2
روضة المنجمين ( فارسى )
و بر بيهوده عمر گذاشتن ، وجهى ديگر ندانستم جز اين كتاب را آغاز كردن اندر علم نجوم ، هر چند كه نه صناعت من است تا مبتدى را ازين فايده تمام بود و پايهپايه بر نسق همى روذ كه چون به آخر كتاب رسذ نام منجمى بر وى افتذ و از بعد اين ، هر كتابى كه خواهذ بيرون هيأت [ و مجسطى ] ، بذان تواند رسيدن و غرض و مراد خويش از آنجا بحاصل گردانيذن و بيشترين سببى اندر جمع اين كتاب آن بوذ كه بيشترين تصنيفها كه همى بينم [ آنست كه ] حشو از نكت افزون است و اين را از چند سبب همى افتذ ، و الّا آنچه مؤلّف دعوى آن كنذ كه ( 3 ) من چنان مشروح بگويم كى از اصل در ، باستاذ حاجت نيايذ و اين محال انديشه بوذ ، چه بر همه حال تا نياموزد « 1 » ضبط معنى آن نتوانذ كردن . دوم آنك چون فصلى همى گويذ علم خويش اندران ميانه عرضه كنذ و پايه خويش بنمايذ [ بفزونى ] ، تا لاجرم خواننده و متعلّم ازين باز ماند و بذان نرسذ . سوم آنچ هر نوعى از چند تصنيف باز دست همى آيذ و بسيار همى افتذ كه متعلّمى فصلى دانذ و لكن بوقت حاجت ندانذ كى آن هست يا نه ، امّا شبهت حاصل آيذ [ و ] امّا به تكرار حاجت افتذ . چهارم آنچ هر فصلى را چيزى برو بندند از نامهاى مخالف و رأيهاى متفاوت و عملهاى مشكل تا دل نفور شوذ و طبع خستگى ياوذ و اگر راه آسانى نمايند خوذ ، آن هيچ به كار نيايذ و از همه طرفهتر آنست كى چون كتابى بپارسى كنند گويند از بهر آن بذين عبارت نهاذيم تا آنكس كى تازى نداند بىبهره نمانذ . پس سخنهاى همى گويند درى ويژهء مطلق كى از تازى دشخوارترست و اگر بسخنهاى متداول گويذ دانستن آسانتر بوذ و از همهء گرانى حذر كرده و عيبى ندانم كى اندر تأليف ، سخن آرايد « 2 » . پس اگر مقصود سخن درى است روا بوذ . و اى سبحان اللّه اندرين علم چه بكارست چى بحقيقت آن وقت نكت بر اختصار و عملهاى آسان مفرد گردانند چندان حاصل آيذ كى بهترين علمى و از علمهاى شريف بيرون علم اديان طبست و نجوم ، لكن اگر طبيبى سهوى كنذ اندر خون يكى شود ، و اگر اين سهو بر منجم افتذ هيچ زيان نيست و اندك اين علم با منفعت است و از اندكى آن كشتن و تباه گردانيذن است .
--> ( 1 ) . نسخه تهرانى و ملك و قاهره : « بنياموزد » ( 2 ) . نسخه اساس : « او آيد » ، نسخه تهرانى و ملك : « آرايد »