شهمردان بن أبى الخير رازى
177
روضة المنجمين ( فارسى )
خصم : طالع و خذاوندش و آن كوكب كى قمر ازو منصرف بوذ دليل سايل است و هفتم و خذاوندش و آن ستاره كى قمر بذو پيوندذ دليل خصم ، و وسط السما و خذاوندش و آن ستاره كى اندرو بوذ دليل آن حال و قمر اندر تنهء خويش دليل داور و حكم است . پس نگه كن اندر حال اين دليلها كى ياذ كردم از نيكى و بذى و موافت و اتّصال كى بر آن جمله واجب كند در معنى غلبه و عاقبت كار و صلح و فساد . انبازى : [ هم ] اين دليلها كى گفتيم در معنى انبازى كردن نگاه بايذ داشت [ ن ] و از بهر عاقبت كار از وتد الارض سخن گفتن و از بهر منفعت و سوذ از وسط سما پس اگر معلوم نبوذ كى ابتداء مسئله كراست و طالع بر حكم كذام كس واجب كنذ ، بدانك طالع آنكس باشذ كى بسال مهتر باشذ و سابع دليل كهتر . ( 162 ) باب پانزدهم : از خانهء هشتم ميراث و وصيّت نگه كن اندر برج هشتم و خذاوندش اگر ميان طالع و خذاوند هشتم اتّصالى يا نقلى بوذ حكمران كى از ميراث نصيب يابذ اگر نظر دوستى بوذ به آسانى ، و اگر از نظر دشمنى بوذ برنج و خصومت . وصيّت : اگر مرّيخ اندر وتدى بوذ و قمر « 1 » بر تربيع مرّيخ ، هرزه « 2 » شوذ و اگر طالع ثابت بوذ و خذاوندش و قمر اندر برج ثابت پاينده ماند . باب شانزدهم : از خانهء نهم سفر غائب خواب [ سفر ] : طالع و خذاوندش دليل سايل بايذ كرذن و برج نهم و خذاوندش از بهر حال سفر و سهم سعادت و خذاوند ساعت و خذاوند برج سيّم از بهر راه و برج هفتم و خذاوندش و سهم سعادت و خذاوندش از بهر آنجايگاه كى مسافر قصد بذان دارذ و برج دوّم از بهر مال [ و حال ] او و وسط سما و خذاوندش از بهر حاجتها و وتد الارض از بهر عاقبت كار . پس اندر دوازده برج نگاه كن كى طالع دليل تن مسافر بوذ و دوّم مال و سيّم قوّت و چهارم چهارپايان كى با او
--> ( 1 ) . نسخههاى ديگر « يا قمر » . ( 2 ) . نسخه قاهره « هرز » .