شهمردان بن أبى الخير رازى

پيشگفتار مصحح 22

روضة المنجمين ( فارسى )

نبودى ، بيشتر مردم را تمنا افتادى كه بپارسى بايستى تا فايده بيشتر حاصل آمدى و اگر كسى نقل كردى ( منظور اين است كه از عربى به فارسى ترجمه كردى ) اين كتاب باطل شدى » « 1 » . در طول سه قرن و نيم از آغاز تاريخ هجرى كتاب به فارسى در دست نيست و از نيمهء دوم قرن چهارم فقط چهار كتاب در دست داريم كه عبارتند از : مقدمهء شاهنامه ، ترجمهء تفسير طبرى ، تاريخ بلعمى و حدود العالم و اگر عجايب البلدان ابو المؤيد بلخى كه نام آن را مىشناسيم و داستان گرشاسب را كه در كتاب تاريخ سيستان از آن نام برده شده است را به آن اضافه كنيم جمعا شش كتاب فارسى مىشود . حال بايد پرسيد ، اين شخصى كه مىگفت : « من از ريشه به زبان عربى نيازى ندارم » پس چه كتابهائى را و به چه زبانى مىخوانده است . از اين مطلب اين نتيجه حاصل مىشود كه در چهار قرن اول هجرى كتاب‌هاى بسيارى به زبان فارسى در ايران بوده كه بدست طرفداران شعوبيه عرب از بين رفته است و سركردهء آنان تا آنجا كه مىشناسيم ابراهيم ادهم است و در اين باره در كتاب فضائل بلخ آمده است : « گاه‌گاه بر لفظ مبارك راندى ، هركه به لغت تازى سخن تواند گفتن و به زبان ديگرى بىضرورت سخن گويد از ما دور باد » و در همان كتاب در صفحهء 101 آمده است : « ابراهيم رحمة اللّه گفتى كه هيچ رياضتى از ترك وطن و دفن كتب دشوارتر نيست » مرگ ابراهيم ادهم در سال 161 هجرى است . يكى ديگر از جماعت طرفدار شونيسم عرب ، پسر طاهر ذو اليمينين بنام عبد اللّه بن طاهر است كه در سال 230 هجرى درگذشت . مأمون خليفهء عباسى او را به حكومت خراسان و ديگر نواحى گماشته بود . عبد اللّه بن طاهر اگرچه پدرش از اهالى شهر پوشنج در افغانستان بود امّا آنها را بايد جزو عرب شعوبى به حساب آورد و اين امير خراسان يعنى عبد اللّه بن طاهر مىخواست تا بهانه‌اى داشته باشد كه كتاب‌هاى مجوسى را نابود كند و با يك صحنه نمايشى كه ترتيب داده بود كتاب وامق و عذرا را دستاويز قرار داده و دستور داد كه كتاب‌هاى مجوسى را از بين ببرند و نمايش عبد اللّه بن طاهر چنين بود كه دولتشاه سمرقندى آن را وصف كرده است : « امير عبد اللّه بن طاهر كه بروزگار خلفاى عباسى امير خراسان بود روزى در نيشابور

--> ( 1 ) . كتاب حاضر ، ص 4 .