شهمردان بن أبى الخير رازى
پيشگفتار مصحح 23
روضة المنجمين ( فارسى )
نشسته بود ، شخصى كتابى آورد و بتحفه پيش او نهاد ، پرسيد كه اين چه كتابست ؟ گفت : اين قصهء وامق و عذراست و خوب حكايتى است كه حكما بنام شاه انوشيروان جمع كردهاند ، امير عبد اللّه فرمود كه ما مردم قرآن خوانيم و به غير از قرآن و حديث پيغمبر چيزى نمىخواهيم ما را از اين كتاب در كار نيست و اين كتاب تأليف مغانست و پيش ما مردودست و فرمود تا آن كتاب را در آب انداختند و حكم كرد كه در قلمرو من هر جا كه از تصانيف و مقال عجم و مغان كتابى باشد جمله را بسوزانند » « 1 » . يقين است كه كتاب وامق و عذرا به زبان فارسى بوده است كه آن را به عبد اللّه بن طاهر تقديم كرده بودند . مؤلف روضة المنجمين از منابع قديم و جديد كه در دسترس داشته است ، استفاده كرده است وى از كشورهائى نام مىبرد كه بسيار قديم است و قرنها قبل منقرض شده بودند . براى مثال از كشور بابل سخن مىراند و معلوم مىشود منابعى كه در دست داشته هنوز كشور بابل و شهر آن پابرجا بوده است و دربارهء پادشاه بابل اين جملات را آورده است . ص 295 : « اندكى حركت پادشاه بابل و آمدن دشمن برو » ، همان صفحه : « خون ريختن در بابل » ، همان ص : « خرمى ملك بابل » ؛ ص 307 : « نكبت ملك بابل » و « جنگ ميان بابل و اهواز » ؛ ص 307 : « دشخوارى اهل پارس و بابل » ؛ ص 312 : « بدى حال مردم بابل » ، همان ص : « بدى حال و تباهى ملك بابل » ، همان ص : « دشمنى بيايد بر ملك بابل » ؛ ص 314 : « سفر ملك بابل » يا مثلا از كشور يونان سخن مىگويد و اين موضوع يونان را بايد به بيش از هزار سال قبل از آن نگاه كرد كه مىنويسد : ص 307 : « كين پادشاهان پارس و يونان و خون ريختن » يا مثلا در ص 311 نوشته است : « فتنه عرب و تنگى عجم » و اين مطلب ظاهرا حكايت از زمان شاپور ذوالاكتاف ساسانى مىكند . يا در ص 311 نوشته است : « فساد حال مردم كوفه » و مىدانيم كه شهر كوفه در اوايل اسلام و در زمان عمر بن خطاب بوجود آمد . يا آنكه در ص 308 آمده است : « جنگ ميان ترك و عرب » همانطور كه مىدانيم تركان در اوايل خلافت عباسيان به بغداد آورده
--> ( 1 ) . تذكرة الشعراء دولتشاه سمرقندى ، ص 35 ، بتحقيق و تصحيح محمد عباسى .