شهمردان بن أبى الخير رازى

159

روضة المنجمين ( فارسى )

خذاوند هفتم برين گونه بوذ كى ياذ كردم چى طالع دليل آنست كى بجنگ خواهذ رفتن و دوّم ياور او و هفتم دليل دشمنش ، و هشتم ياور او ، و هر كذام را حال بهتر باشذ قوّت او را بوذ . و پيوستن خذاوند طالع بخذاوند هشتم « 1 » يا بستارهء اندر هشتم ناپسنديذه است و اگر خذاوند هفتم را اتّصالى بوذ بدّوم ، شايذ كى هشتم اوست و لابدّست صلاح ستارگان جنگ نگاه داشتن ، و آن مرّيخ و عطارد و قمرست و بوذن مرّيخ در عاشر يا ستارهء كى او را حظّى و نصيبى بوذ در طالع پسنديذه است از بهر جنگ ، و تشريق خذاوند طالع و قوّت او همچنين ، و قوّت سهم سعادت نگاه بايذ داشتن و اتّصال خذاوند طالع و هفتم بيك‌ديگر از نظر دوستى دليل صلح بوذ . سلاح خريذن : بايذ كى مرّيخ در خانه يا شرف خويش بوذ و پسنديذه است بوذن قمر در مثلّثه خويش يا مرّيخ در آخر ماه . طلب گريخته كردن : بايذ كى قمر ناظر بوذ با خذاوند طالع از نظر دوستى و فوق الارض بوذ منحوس و نبايذ كى هيچ دو تحت الارض باشند و بهتر آن بوذ كى اتّصال در وسط سما باشذ و خذاوند طالع او را منحوس كنذ . باب نهم : از برج هشتم وصّيت بيمار يك فصل ( 142 ) قمر اندر برجى ثابت بايذ چى اگر منقلب بوذ دليل كنذ كى آن بگردذ و طالع و خذاوندش مسعود باشذ و متّصل بسعد ، نبايذ كى قمر تحت شعاع بوذ كى بيمار در زودى بميرذ و حذر بايذ كرد [ ن ] چون قمر با مريخ بوذ يا بر نظر دشمنى او ، و اوتاد بايذ كى دور باشذ از نحوس . باب دهم : از برج نهم سفر كردن چهار فصل اندر مقدّمه گفتيم كى اختيار موافق طالع اصل بايذ پس اگر طالع اصل معلوم نباشذ بايذ كى ضميرى كنذ از بهر سفر و نيكى و بذى آن معلوم گردانذ آن وقت اختيار كردن واجب بوذ و

--> ( 1 ) . نسخه قاهره . بجاى « هشتم » ، « دشمن » .