شهمردان بن أبى الخير رازى

153

روضة المنجمين ( فارسى )

فروختن : بوذن قمر در شرف يا مثلّثهء خويش و از سعدى برگشته بوذ و بسعدى پيوندذ پسنديذه است و پيوستن . بنحسى خريدار را زيان كنذ . و اگر قمر در برجهاى معوّج الطلوع بوذ فروختار را ( 135 ) بهتر بوذ كى خريذار را [ و ] بوذن خذاوند طالع در اوتاد دور از نحوس و اتّصال بكوكبى راجع پسنديذه است و هم‌چنين تشريق قمر و عطارد سريع السّير گزيذه بوذ . باب چهارم : از برج سيّم چهار فصل است چوگان زدن : از بوذن قمر در برجهاى ثابت و ذو جسدين حذر بايذ كرذن و چون در برجى بوذ منقلب ، متّصل بسعد پسنديذه باشذ و اگر از نظر دوستى يا قبول بمرّيخ نگرذ باكى نيست و پيوستن قمر يا خذاوند طالع بكوكبى در هبوط سخت نكوهيذه بوذ . پوشيدن كارها : بوذن قمر و خذاوند طالع تحت الشعاع و نيّران ساقط از طالع ، پسنديذه است و اگر همه در وتد الارض باشند شايذ « 1 » ، پس اگر شخصى خواهذ كى خويشتن را پنهان كنذ برگشتن قمر از اجتماع و بوذن او زير زمين و پيوستن بستارهء زير زمين رواست . پيذا كردن كارها : [ بوذن ] قمر در برجهاى منقلب و شمس و قمر ناظر بطالع و هردو به نظر دوستى پسنديذه است چى نظر دليل بوذ بر پيذا آمذن و سقوط بر پنهانى مانذن پسنديذه است . تحويل كردن : بايذ كى طالع و قمر دور باشند از نحوس و قمر متّصل بوذ بسعد و بوذن قمر در سيّم پسنديذه است متّصل . بسعد [ ى ] صاعد سوى شمال و بوذن خذاوند دوّم اندر وسط السّما [ محمودست ] . باب پنجم : از برج چهارم بنا نهاذن هفت فصل چون سنگ يا خشت بر زمين فرو نهى از بهر ديوار برآورذن اختيار آن وقت بايذ كردن و گزيذه بوذ . بوذن قمر در برجهاى ارضى متّصل بستارهء در شرف خويش ، و بايذ كى قمر و طالع و سهم سعادت و خذاوندانش و عطارد قوى حال باشذ . و مرّيخ را ازين دليلها ساقط بوذ . ( 136 ) و زهره را قوّت باشذ بر مرّيخ [ تا مريخ ] تباهى نكنذ و بوذن قمر با زحل و ذنب

--> ( 1 ) . نسخه قاهره بجاى « شايد » ، « رواست » .