شهمردان بن أبى الخير رازى
94
روضة المنجمين ( فارسى )
و امّا مرتبت ستارگان با شمس كه ملكست ، و زحل كه خذاوند تدبير و هوش و خرد ، و اندر هر كارى فرمان او را بوذ و تدبيرهاى كلّى بجمله او كنذ ، مشترى قاضيست كه داد دهذ بر رعيت و با حق ايستذ و از بيدادى دور بوذ ، مريخ خذاوند سلاح و جنگ و خون ريختن و دشخوارى و بيم نمودن « 1 » ، زهره چون كنيزكان و خاصيت او [ لذّت و ] طعام و شراب و بوى خوش بوذ ، عطارد دبير و تدبير كننده و رايها نهذ و نامها نويسذ « 2 » ، قمر فتح كردن و خبرهاى خوش آورذن و امينى نموذن . حالها [ ى ] ستارگان : بدانك ستارگان را اندر خانهاى فلك حالها [ ى ] است بحرم خويش و بمناظره يكديگر از وجوه بسيار و آن را كه ازو فايده بيشتر دانم « 3 » اينجا ياذ كنم . حيّز : آن بوذ كه ستاره مذكر بروز زبر زمين باشذ اندر برجى نر و مؤنث بشب زير زمين بوذ اندر برجى ماذه مگر مريخ كه بخلاف اين بوذ . اقبال : آنست كه [ ستاره ] در اوتاد يا مايلى وتد بوذ و بخلاف ( 79 ) اين چون در برجها [ ى ] زايل باشذ ادبار گويند بجمله ، و نه چنين است چه سوم فرح قمر است و ششم فرح مريخ و نهم فرح شمس و يازدهم موافق جاى مشترى بطبع ، و دوازدهم فرح زحل پس نيّران و نحسان را از خانهاى زايل چهار « 4 » بخلاف ادبار بوذ و اگر نه چنين گوييم آن سخن كه در فرح گفتيم نشكافته باشيم . اتصال : از دو گونه است اول اتصال طول ، و آن رفتن سريع سير است ببطى سير و تا درجات او كمتر بوذ ، ذاهب الى الاتصال خوانند و چون پيوستگى تمام شذ و درجات مساوى يكديگر ، اتصال تام « 5 » گويند و دوم اتصال عرض ، و آن ، آن بوذ كه دو ستاره در يك خانه باشند و هيچ عرض نبوذ چنانك از منطقة البروج ميلى نتوان بوذن يا هردو ميل چند يكديگر بوذ بكمّية و جهت ، پس كوكب زيرين با زبرين مقارنه كنذ به طول و عرض چنانك او را بپوشانذ و بوقت ديذن يك ستاره پيذا بوذ . و بذان [ كى ] بهترين [ اتصال از ] موافقت [ است و بهترين
--> ( 1 ) . نسخهء اساس : « بوذن » ( 2 ) . نسخهء توبينگن : « نبيسد » ( 3 ) . نسخهء اساس : « دارم » ( 4 ) . در نسخهء توبينگن : « سه بخلاف اقبال بود » ، نسخهء تهرانى و ملك : « نيران و نحسان را از خانه زايل بخلاف افتاذه بود » ( 5 ) . در نسخهء اساس : « تمام » آمده است .