محمد غازي ملطيوي

58

روضة العقول ( فارسى )

شرايط اتّحاد ممهّد داشت و بر صفا و ولاى او اعتماد كلّى . شعر كريم لا يغيّره صباح * عن الخلق الجميل و لا مساء چون بلخى را هنگام انتقال و وقت ارتحال از اين كورهء فتن و مطمورهء محن رسيد ، سگزى را وصىّ فرزندان گردانيد . روزى فرزند بلخى به حكم تفرّج به صحرا رفته بود . سه مرد ديد با هيكلى جسيم و هيبتى عظيم كه به هم مناظره مىكردند . يكى مىگفت كه خورهء جهان بهتر . ديگرى مىگفت كه : حافظ عالم برتر . سيم مىگفت كه : قابض ارواح مهيب‌تر . چون او را از دور ديدند ، گفتند كه او را حاكم كار گردانيم و احكام او امتثال نماييم . چون نزديك آمد ، احوال عرض دادند . جوان جواب داد كه : نضارت عالم و طراوت جهان دايم نباشد . زمستان از نضرت ذبول ياود و آن طراوت نصول پذيرد ؛ و نگاهدارندهء عالم را [ a 24 ] همچنين است از آنكه بعضى از جهان خراب است ، حراست حارس خرابى را مفيد نيست . امّا جانگير بهتر است ، از آنكه در اقطار عالم و ارجاى جهان بر جمله حيوانات اوامر او نفاذ دارد و هيچ حيوانى را از اذعان او اضراب ممكن نگردد . آن كه جانگير بود ، چون مدح خويش از او مستوفى شنيد ، بشاشت به دو راه يافت ، او را گفت : بىاكرام سابق و انعام سالف ، به مدح من به برهان ساطع و حجّتى رايع مبالغت كردى . اگر خاطرت به مرادى مايل و به قضاى غرضى شاعف است ، انباى آن از مواجب شناس تا در تحصيل آن سعى رود ، و مرغوب تو به حصول رسد . جوان جواب داد كه : اگر عبوديّت من مشكور است و ايادى من مقبول ، خواهم كه وقت مفارقت از من عوضى قبول كنى . جانگير به قبول عوض او را استمالت كرامت كرد . چون وقت ارتحال و هنگام انتقال پسر بلخى آمد ، خبر مفارقت خويش مادر را گفت . مادر خود را مجن آن محن ساخت . چون صعوبت