محمد غازي ملطيوي
48
روضة العقول ( فارسى )
در هرحال هر دو با وى عهد كردند ؛ و خرس و بچگان و روباهان پيش گراز شدند . گراز چون تحزّب ايشان مشاهده كرد و موافقت ايشان بديد ، متفكّر شد . خرس در حال زبان بگشاد و در مشاجرت متأهّب شد و از سر تجهّم و تعبّس او را گفت : خداى تعالى شخصى را بر خلقى تسلّط از آن دهد و عتبهء او را ملثوم جهانيان و مخدوم عالميان گرداند كه نظام اسباب رفيع و رقيع ، و قوام احوال سخيف و شريف را جويان باشد ؛ و تو پيوسته در تخريب بلاد و تكدّر چشمهها سعى مىنمايى . ما در سلطنت تو راضى نيستيم از آنكه مىانديشيم كه ثمرهء ظلم و نتيجهء عدوان تو به ما سرايت كند . شعر فإنّ الحرب يجنيها أناس * و يصلى حرّها قوم براء گراز جواب داد كه اين طرف ملك من است و از قوّت و شوكت اين ديار را در ضبط آوردم . اگر در عبوديّت من نفعى زيادت نيست ، و در خدمت من رغبتى صادق نداريد ، از اين جايگاه انتقال كنيد كه مرا بىوجود شما تملك اين خطّه ميسّر است ، و تخوّل اين اصقاع مهيّا ، از آنكه عقلا گفتهاند كه : زن فاحشه بىمرد و معلّم [ b 18 ] بىكودكان و پادشاه بىخدمتگاران نماند . خرس جواب داد كه هر پادشاهى كه نه موروث بود ، بدان كس دهند كه عادل و ظالف و متّقى و متديّن باشد . و اگر دعوى قوّت و سطوت مىكنى ، آن كس كه به صولت بر تو رجحان دارد ، تقلّب و تغلّب ترا مستعد شود . گراز را از مناظرهء او مضض خاطر و رمض ضمير بغايت رسيد و شدّت غيظ و تضاعف غضب او را در گرداب بوار انداخت . محاربت و مناصبت را ميان بست . حالى خرس با بچگان و روباهان او را به مالك سپردند ، و حقوق نعمت و حقّ صحبت ايشان را دامنگير نيامد ؛ و از اينجا گفتهاند كه هر كه بد گوهر لئيم و بىحفاظ زنيم را رعايت كند ، نتيجهء او ضرر و ثمرهء او اضطرار باشد . چه همّت اراذل بر غدر ، و نهمت طغام بر خيانت موقوف است .