محمد غازي ملطيوي
41
روضة العقول ( فارسى )
زدهام . و برادران من جمله به كمال كفايت موصوفاند و به مخايل رشد و نجابت معروف . امّا محلّ اعتماد ندارند . از آنكه از به دو فطرت و ريعان عمر خود را به محل رفيع و منزلت منيع ديدهاند ، و اسباب لذّات بىتحمّل شدايد و تضجّر خاطر مهيّا يافته ؛ و بر ادوار فلكى و سير انجم متّكى شده ، و با ملأ اعلى بغايت منبسط گشته . مىدانم كه خودرايى و خويشتنبينى ايشان را سبب نقصان فضايل و موجب سماجت طبع گردد ، و آن رفاهت و نباهت سدّ تدبّر و تفكّر ايشان شود كه عقلا گفتهاند : چنان كه شفقت آفت فرزند است ، هواى نفس آفت فكر بود . بدان كه در اين عالم مرا محبّ صادق و انيس موافق نيست كه در وقايع و حوادث مرا مرافق باشد ؛ و طالب فضيلت و صاحب كفايتى نيست كه در روم غرض و حوم مراد ، معين و مساعد و مجير و مرافد من گردد ؛ و هرچه حايل و حاجز مراد من است ، بر طبق ظهور نهادم و در طلب انصاف و رود انتصاف قيام نمودم ؛ از آنكه گفتهاند : هركسى كه از حلول نوايب و وقوع شوايب به حضرت پادشاه استعدا [ b 14 ] نكند ، مستحقّ ضيم و مستوجب حيف باشد . ملك گفت : الحمد اللّه كه مرا چون تو فرزندى حاذق و خلفى صالح است . على اعراقها تجرى الجياد . نتيجهء طهارت اصل و غزارت فضل اقتضاى چنين كلمات خوب و الفاظ محبوب كند . شعر و أرى النّجابة لا يكون تمامها * لنجيب قوم ليس بآبن نجيب بدان كه عقلا گفتهاند كه اقربا چهار نوعاند : يكى برادر صلبى ، دوم آنكه از يك وجار و نجار باشند ، سيم آنكه در اسباب خانه مشارك و مساهم تو گردد ، چهارم آنكه دوست مشفق و يار موافق باشد . امّا از همه اقارب برادر را تعطّف زيادت و تحنّف بغايتتر باشد . برادران تو عرض عزيز ترا به لطايف عواطف متحلّى خواهند و به سواطع رأفت متجلّى دارند ؛ از آنكه شما اغصان يك دوحه و