محمد غازي ملطيوي

42

روضة العقول ( فارسى )

افنان يك شجره‌ايد . اقتضاى راى صايب آن است كه ترا ايشان قايم مقام اتراب و احباب باشند ؛ و به هرچه تلويح كنى ، از آن اعراض و بر آن اعتراض جايز ندارند . ملك‌زاده گفت : بشارت اشارت اصغا افتاد و فوايد و عوايد آن مدّخر شد . ليكن هيچ عاقل بر ظنّ مجرّد واثق نگردد و ازماع بر ممكن جايز ندارد . پدر عطيف و مخدوم شريف را نشايد كه فرزند عزيز و خادم‌هايم را به خزف ارتياب و آب سراب نويد دهد ؛ و به برق خلّب و ريح قلّب استمالت فرمايد ؛ از آنكه عقلا گفته‌اند كه از ممكن خاص توقّع سلوت مطلق طمع نبايد داشت . اگر اين حكم موافقت ايشان در شايد بودى ، امكان عام بودى محل اعتماد و موقع اتّكا داشتى . برادران من چنان كه ملك مىفرمايد ، كافى و مشفق و عاقل و متّفق‌اند ، [ a 15 ] لكن عقلا گفته‌اند كه : پادشاه به رودى بزرگ ماند كه او را از هيچ‌كس روع و رهبت و خوف و ضجرت نبود . برادران من اگرچه مسرح رأفت و مطرح عاطفت‌اند به جناب ايشان مجال اعتماد مسدود است ، و وثوق بر قبول ايشان محظور . از آنكه ترتيب امور پادشاهى و تركيب احوال سپاهى ، اقتضاى تودّد و توحّد نكند . در مذهب عقل اتّكا و اتّكال بر مظنونات مردود و منهى است . اگر عنايتى مقرون به نظر قبول و رعايتى موصول به مدد الطاف مبذول خواهى داشت ، مآل و منال من ظاهر گردان ، و مقرّ و مستقرّ من بازنماى كه بعد مفارقت شما وقار و حرمت و عزّ و حشمت بر اين قاعده استمرار نپذيرد ، كه عقلا گفته‌اند : فرزند را كه پدر نيست و خانه را كه كدبانو نباشد ، هر دو بىخطارت و نضارت باشند . و قدما گفته‌اند : هر كه اعانت ملهوف و اغاثت مستجير تواند كرد ، و در آن تجاهل و تكاسل و اغضا و تغافل نمايد ، به دو آن رسد كه بدان موش رسيد . ملك فرمود كه اعادت اين حكايت بايد كرد و ضماير مجالس را محطّ آن فوايد و مناط آن عوايد بايد گردانيد .