محمد غازي ملطيوي

30

روضة العقول ( فارسى )

گرفتار شدم ، و وهن پيرى ، نفحات و طراوت آن را به نتن قحول و شدّت محول مبدّل گردانيد و فوحات راحات به ضيم وَهَنَ الْعَظْمُ عوض شد ، و روزگار به موهوب خويش ارتجاع نمود كالكلب يعود فى قيئه . وقت رحلت آمد و هنگام اعمال رسيد . تأهّب اسباب اين مهمّ و تأوّب اين راه از لوازم است و من به طوع اين ارتحال را خواهانم و اين انتقال را جويان . از آنكه در اين مدّت كه درين غمار اغمار بودم ، در تزوّد اين سفر استقلال نمودم و در تمهيد اسباب آن جهد بذل كردم ، و عقلا گفته‌اند : إذا ابتليت بحادثة فإن كانت لها حيلة فلا تعجز و إن ليست لها حيلة فلا تجزع . هر حادثه كه از تضاعف كمادت مدفوع نشود ، مرحبا گويان استقبال نمودن ، دليل كمال حذاقت و علامت شمول شهامت است . و نيز گفته‌اند كسى را كه اولاد نجيب و فرزندان رشيد باشد ، اگرچه از روى صورت از اين كورهء [ a 8 ] اغبر انتقال كند ، امّا از راه صفت زنده باشد كه غرض از طلب حيات و روم بقا ، آثار برّ و خلف صالح است . و من چون شما فرزندان دارم ، هر يك كان معانى و مكان امان و امانى ، مقصد فضايل و مرصد فواضل ، ملاذ ملوك و مآل سلاطين . ملك موروث و مملكت مكسوب به شما باز گذاشتم و به سفرى متوجّه شدم كه اگر شما را در عودت من توقّعى نباشد ، مرا در وصول شما ريبى باقى نيست . شعر و كلّ امرئ يوما سيركب كارها * على النّعش أعناق العدى و الأقارب و معلوم است كه پدرى پنج نوع است : يكى آنكه سبب وجود تو آمد ؛ دوم آنكه محافظت مصالح ترا استبداد نمايد ؛ سيم آنكه سبب رزق و وسيلت معيشت تو گردد ؛ چهارم آنكه معلّم تو باشد كه ترا از تيه جهالت به فردوس فضيلت رساند ؛ پنجم آنكه در تربيت و تهذيب تو جدّ نمايد ؛ و اين حقوق در