محمد غازي ملطيوي
31
روضة العقول ( فارسى )
ذمّت شما از من ثابت شده است ، و عرفان مآثر آن بر شما واجب گشته . و حق پسر بر پدر ، سه وجه است : يكى نام نيك نهادن ، و دوم در تعليم علم مبالغت نمودن ، و سيم به دوستى صادق و محبّى حاذق هدايت كردن . بايد كه چنان كه من حقوق شما را به اتمام رسانيدم شما نيز به ارعاى متوجّهات من استقلال نماييد ، و تقديم تنظيم آن واجب شناسيد ، و نظر تبرّع و حكم تطوّع از آن مقصور داريد كه حسن سجيّت از معرفت احسان و توقير محسن ظاهر شود ، و اين همه به رسوخ عفاف و شمول ظلف تعلّق دارد . و همچنان گفتهاند : شاكر باش تا مستحق انعام شوى و حليم باش [ b 8 ] تا از بوايق محروس مانى ، و منصف شو تا از تحكّمات فاسد و انتزاع خصم و ارتسام قاضى فارغ باشى . و حقيقت بدانيد كه مركز شرف و منهل عزّ ، سماحت و كرامت است و نتيجهء اكرام و ثمرهء انعام ، اعزاز مكرم و منعم ، و محرّض خيرات و مستحثّ بر مبّرات است . شعر ثناء أغشيت منه الفيافى * و شكر اشرقت منه الدّآدى و عقلا گفتهاند كه از مردم پنج گروهاند كه خود را در سمط ارباب ظرافت و سلك اصحاب لطافت كشند ، و عقل در تكذيب و تثريب ايشان مثال داده است . يكى آنكه تبذير را از سخاوت داند ؛ و دوم آنكه بخل را از كدخدايى انگارد ؛ و سيم آنكه جبانت را حلم پندارد ؛ چهارم آنكه كسل را قناعت داند ، پنجم آنكه در سخن اطناب را از فضايل دارد . اى فرزندان ! بنيان احوال و اساس اقبال را چنان تشييد كنيد كه از شماتت اعدا و سطوت حاسد محروس مانيد ، و مجال تسلّط و راه استحواذ ايشان مسدود گردد ، و اقوال موافق افعال داريد ؛ و آثار كذب و صورت دروغ از صحايف ضماير و صحيفهء خاطر محو گردانيد . جهت آنكه دروغ استهانت را وسيلت و اهانت را