محمد غازي ملطيوي
22
روضة العقول ( فارسى )
سياقت فصل نظر افتاد و در رشاقت ترسّل التفات رفت تا كدام زى اين عروس را از كلف عنوس پاك گرداند و كدام حليت اين حور محصور را ملاحت به كمال رساند . سياقت كتاب مرا موافقتر نمود ، امّا صاحب كليله در آن ميدان استنان نموده است و در آن مضمار ابتدار فرموده ، و ابكار افكار خود را در حضانهء حكايت آن تمكين داده و از صدف فضل مبين درر ثمين در سلك معانى آن كشيده ، و بر قدر استطاعت براعت ظاهر گردانيده ، و به يمن تصلّف طنين آن را به اسماع رسانيده ، و بدان بر اقران آن زمان تصدّر جسته ، و بر اضراب خود رقم احتجاب كشيده ، و مستفيدان ادب و مقتبسان الفاظ عرب مترعّث فضيلت و متقرّط درايت خود كرده . اگر طراز اين كتاب بر آن منوال منسوج شود ، گويند لاحق به سابق اقتدا نموده است و خلف از نور سلف مستضىء بوده . من در اين تفكّر و تدبّر و قرين تضور و تصوّر بود كه عنايت الهى فضاى خاطر مرا به نور تأييد متحلّى گردانيد و به اشراق اشفاق متجلّى كرد و فرمود كه به سياقت ترسّل توسّل بايد نمود و كتّاب اقطار و ادباى امصار را رهين افادت و قرين اجادت خود گردانيد . امّا پيش از اتمام كتاب لذّت بعضى از آن به مذاق عقل بايد رسانيد و به مشورت او خوض بايد كرد كه گفتهاند : المستشير على طرف النّجاح . بابى از آن ترتيب رفت و بر عقل عرض افتاد . چون عقل تمهيد سخن و ترتيب لفظ بديد ، تبختر زيادت گردانيد و ترفّل بغايت رسانيد و گفت : عبارت [ كليله ] و دمنه به استعارت مرزباننامه نسبتى ندارد . لا يقاس الخنافس بالحور و لا الحنادس بالنّور . معنى : هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ ، معلوم است و تمييز ميان زحل و مهر منير ظاهر . فرق ميان دو صبح مشهور است و در افواه فضلا مذكور . نه تقدّم موجب مدح است و نه تأخّر سبب قدح . شعر فالطّلّ قد يبدو و أمام الوبل * و الفضل للوابل لا للطّلّ