محمد غازي ملطيوي

21

روضة العقول ( فارسى )

مطلوب را شامل و مرغوب را كامل . مرزبان‌نامه را يافته شد كه از تصانيف اعقاب قابوس وشمگير است به غرايب كياست مشحون و به عجايب سياست معجون ، مشتمل دقايق جهاندارى ، و محضون حقايق كامكارى . مقبول معروف و مجهول ، و موصوف محصوف و مرذول . عقل از غرايس نفايس آن مجتنى ، و ذهن از غرايب نكت آن مقتنى . در ابواب سياست دستورى حاذق ، در اسباب معيشت مستورى موافق . دريايى از اصداف الطاف مشحون و كانى از لآلى معالى مملو . جمله منسوج نسّاج عقل و خلاصهء نتايج فضل . نور رياض فراست و نور ديدهء كياست . دعايم دولت ملوك و قوايم مملكت سلاطين . اوساط مردم را مرشد صادق ، بل جمهور خلايق را استادى فايق . گلى بىخار و ماهى بىسرار . لبّى از زحمت قشر مأمون ، و جسمى از عوايد فوايد معجون . هر نكته از او كانى و هر معنى از او جهانى . لكن از حليت عبارت عارى بود و از زيور جهارت عاطل . معانى آن دررى بود در صدا نشانده ، و سبحه‌اى بود در مستراح افگنده ، بل مهرى بود پس ذنب خمول مانده ، و نورى در تعريك ذبول گرفتار آمده . كسبحة فى كفّ فسيق او كمصحف فى بيت زنديق . گفتم اين جمال را تجميلى بايد داد و اين كمال را تكميلى ارزانى داشت ، از آنكه ملاحت چنين عروس را وشاحى بايد لايق و حسن اين شاهد جان را شنفى بايد موافق . از انواى خاطر انوار آن را نضارت بايد فزود ؛ و از انوار ضمير ، ظلام آن را محو بايد گردانيد . و به توسط الفاظ عذب عذوبت آن را به مذاق آفاق بايد رسانيد ، و آينهء فوايد آن را از صداى صدود پاك گردانيد و از مجاديح امثال مزارع بدايع آن را ارتوا داد ، و از مصابيح اشعار اقطار آن را منوّر بايد كرد تا مقبول ارباب مناقب و مصحوب اصحاب مناصب شود . چون بر تمهيد آن همّت مقصور شد و بر تلفيق آن نهمت موقوف گشت ، در