مؤلف مجهول

36

رستم نامه ( فارسى )

بگفت آن‌گاه آن داراى تمكين * كه كشتى را دگر بستند آيين تمام پادشاه چين و ماچين * دگر ره رفت كشتى را شه دين روانه ساخت كشتى را شه دين * همان دم باد كشتى را روان كرد شه عالم چنين معجز عيان كرد * همان ساعت به شهر چين مكان كرد جهان پير را از نو جوان كرد * سراسر اهل چين را شادمان كرد مسلمان گشت جمله مردم چين * بناى نو نهاد آن‌گه شه دين ببستند آن زمان در شهر آيين * بشد شهزاده دختر را به بالين كشيد او را به بر چون جان شيرين * شه دين پادشاهى بر پسر داد كه بود او متّصف بر عدل و بر داد * پس آن‌گه رو به سوى مكّه بنهاد پيمبر شد ز ديدارش بسى شاد * صلات حق به جان هردوشان باد [ a 42 ]