مؤلف مجهول

35

رستم نامه ( فارسى )

يكى گفتا كه مرگ آن [ و ] اين است * چه شد معلوم كان سلطان دين است به خدمت همرهش خاقان چين است [ b 40 ] * ختايىها بساط كدخدايى مهيّا كرده بهر آشنايى * چو بهر شه معيّن گشت جايى به استقبال ، شاهان ختايى * برون آمد به رسم پادشايى « 1 » تمام شهر از دانا و نادان * چه آن ديدند گرديدند حيران ببوسيدند پاى شاه مردان * شه مردان على عمّان ايمان نخستين ساخت ايشان را مسلمان * ميان خلق عيدى تازه انداخت ( ! ) « 2 » بت و بتخانه را سربه‌سر سوخت ( ! ) « 3 » * بر ايشان چون چراغ دين برافروخت ره [ و ] رسم مسلمانى بياموخت [ a 41 ] * . . . « 4 » نشانيد آن‌گهى شاه و گدا را * به يك مجلس غريب و آشنا را نوازش كرد اهل مدّعا را * پس آن‌گه دختر شاه ختا را چه دختر اخترِ « 5 » برج صفا را * كه بوده ماه و خور ليل و نهارى گل‌اندامى ، دل‌آرامى ، نگارى * خوش‌الحان عندليب گل‌عذارى نمود از راه [ و ] رسم شهريارى * به فرزند شه چين خواستگارى ز حلّ [ و ] عقد اين معنى چه رستند * همان دم رشتهء خدمت گسستند سر [ و ] دست رقيبان را شكستند * همه شاهان به يكديگر نشستند دو گوهر را به يك‌جا عقد بستند * پسر را گر جفاها بر سر آمد ولى آخر دلش را غم سرآمد * كه ناگه در كنارش دلبر آمد مراد عاشق مسكين برآمد * شه چين را غم دوران سرآمد [ b 41 ]

--> ( 1 ) . پادشاهى . ( 2 ) . قافيهء مصراع نادرست است . شايد « اندوخت » باشد . ( 3 ) . مصراع اشكال وزنى دارد . شايد : بت و بتخانه را يكسر همه سوخت . ( 4 ) . مصراع پنجم در نسخه نيامده است . ( 5 ) . دختر .