مؤلف مجهول
34
رستم نامه ( فارسى )
شه دين گوهر درياى ايجاد * درِ دين را به روى خلق بگشاد ز شاه دين همه گشتند دلشاد * صداى غلغله در چرخ افتاد كه شاه اوليا را آفرين باد [ b 39 ] * دل شهزاده از محنت برآمد رخش را آب [ و ] رنگ ديگر آمد * هواى شهر چينش بر سرآمد غريو از جملهء ياران برآمد * شه چين را غم دوران سرآمد پيمبر با همه اصحاب خادم * كه بر آن كوه مىبودند قايم ثنا خواندند بر خلّاق عالم * محمّد سيّد اولاد آدم پس از شكر خداوند دو عالم * شه دين را بسى بنمود تحسين چه از او ديد اين اعجاز و آيين * پس آن شاه سرير عزّ و تمكين دعايى كرد بر جان شه دين * همه ياران ز جان گفتند آمين به امر شهسوار كشور جود * چه كشتى با خلايق رفت خشنود چه هركس در مكان خود بياسود * شه دين باد را آنگه بفرمود كه كشتى در هوا چون كاه بربود [ a 40 ] * چه حكم شاه بر اين مدّعا رفت به ساعت جمله كشتىها ز جا رفت * بهسان گرد بر روى سما رفت به امر شاه كشتى در هوا رفت * همان دم جانب شهر ختا رفت همى رفتند شاه دين و ياران « 1 » * در آن كشتى نشسته چون سليمان هوا طى شد ز امر شاه مردان * چه گرديد از هوا كشتى نمايان همه اهل ختا گشتند حيران * تمامى مضطرب از هر كناره ز وحشت جمله را دل پارهپاره * بزرگ [ و ] خُرد خلق بىشماره سراپا ديده گشته چون ستاره * همى كردند مرد و زن نظاره يكى گفتا كه ابر سهمگين است * يكى گفتا بلاى اين زمين است
--> ( 1 ) . شاه و دين ياران .